2789
عنوان

فوت همکار

153 بازدید | 5 پست

سلام دوستان ، وقت بخیر ، یکی از همکاری ما فوت کرد، بنده خدا سرطان داشت ، من و یکی از همکارا تو اتاق بودیم وقتی خبر فوت رو شنید ، حالش بد شد گفت می‌خوام الان برم خونشون ، من رفتم اتاق اون یکی همکارا که هم بهشون اطلاع بدم هم بگم حال فلانی بد شده، اونا در حال تولد گرفتن بودن که من اصلا متوجه کیک نشدم ، از اونطرفم اشاره میکردن که چیزی نگو (اونا از قبل متوجه شده بودن ولی واسه اینکه آورد خراب نشه نگفته بودن) ، منم نگفتم ولی انقد تابلو شد که اون همکارمون که تولدش بود متوجه شد و زد زیر گریه ، رفتارشونم یه جوری شد که عذاب وجدان گرفتم ، باید عذرخواهی کنم آیا ؟ ممنون میشم راهنمائی کنین

اره بعداً ی عذرخواهی کنید خدا بیامرزه همکارتون

من ی مادرم ی زن که تمام دغدغه اش بچه اش امیدوارم هیچ پدرومادری امتحان نشه  الهم صل ال محمدوال محمد و عجل فرجهم

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

عذرخواهی لازم نیست



ولی کلا برای دادن خبر بد پیشقدم نشید

🖤🖤از حسین ابن علی هر چه بخواهی بدهد، تو زرنگ باش و از او نسل علی‌دوست بخواه🖤🖤                                                  Good behavior is very powerful; like a good medicine! #pharmacist                                                                                                                                             لطفاً اگر سؤالی دارید، تو یکی از تاپیک‌های خودم بپرسید. من خوشحال می‌شم اگر بتونم کمکتون کنم ولی متأسفانه نمی‌تونم همه اعلان‌هام رو چک کنم.
عذرخواهی لازم نیستولی کلا برای دادن خبر بد پیشقدم نشید

حق با شماست ولی شرایط خیلی بدی بود,همکار جوون و عزیزمون بود، حال همکارم که داخل اتاق بود خیلی بد شد ، تو موقعیتش قرار نگرفته بودم ، از دیشب تا الانی که تایپ میکنم دو ساعتم نتونستم بخوابم از غصه ی فوت کردنش ، یک سره خاطراتش جلوی رومه

خب وقتی اشاره کردن چیزی نگو ،چرا بهشون فعموندی ک فلانی فوت شده

در مقصر بودنم از این بابت که به قول دوستمون پیش قدم شدم شکی نیست ولی من نگفتم  اونا انقد ایما اشاره دادن که خودش متوجه شد ، بعدشم تو سالن صدای گریه هم میومد ، ضمنا الان که فکرش رو میکنم یه تولد و کیک خوردن انقد اهمیت نداشت که با علم به اینکه دوست چندین سالشون فوت کرده بخوان تولد بگیرن، اگه دلسوزیشون واقعی بود شیرینی خوردن از گلوشون پائین نمیرفت   

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792