خانواده شوهرم ما سه تا پسر و دوتا دخترند کلا مال و اموالمون شراکتی هستن ینی پولاشونو باهم جمع کردند و ملک اینا خریدند مادر شوهرم با دو تا حاری تو یه ساختمونن چون برای ما هم جا نبود اونا سه طبقه اون موقع ساختمون کشیدند ولی برا ما نکشیدند حتی شوهرم که جوشکار بود همه کارشو خودش کرد ینی شوهرم هم پول میداد واس اونا کار میکرد وقتی مجرد بودبرا ماهم چون جا نبودتو یه جا دیگه خریدند متراژ خونه یکیه مال ما قدیم ساختع کابیناتش اینا قدیمیه همه چیش قدیمی بود اما مال اونا تازه ساخت و همه چیش عالیه ولی منطقع خونه ما از مال اونا بهتره ینی مثلا خونه اونا هر واحد ۳ میلیارد بره خونه ما ۴ میلیارد میره نزدیکشون هم هستیم ۱۵ دقیقه است پیاده بری
حالا اونا جاری خیلی بهم حسودی میکنن هر دو شونم از من بزرگترن حاری بزرگم فکر میکرد چون بزرگه بهش میگفتن تو برو خونه جدیدع به خاطر همین خیلیییی حسودی میکنن
کلا هر لباسی میخرم حرف میگن انگار یه تیم شدن که فقط دو تاشون باشن این مادر شوهرمم ادنا رو بیشتر از من میدونه انگار اونم تبدیل شده به جاری خواهر شوهرامم فقط میخوان مثل اونا باهم باشن
منم خیلی حرص میخورم که بین اونا من تنهام میگم کاش یدونه جاری بود منم باهاش بودم حالممم از همشون به هم میخوره