من سر غروبی پسرمو دعوا کردم اذیت میکرد دستم بشکنه یکی زدمش عذاب وجدان داره خفم میکنه هی بوسش میکنم خوابه به خودم لعنت میدم نمیتونم بخوابم الهی بمیرم برای بچم باباش شیفته وابسته باباشه هی با بغض باباشو صدا میزد باباش بفهمه از دستم خیلی ناراحت میشه انقدر قربون صدقش رفتم تا خوابید