بشدت عاشق یکی شدم باورش کردم
من ازون دخترام ک باپسرا ارتباط نمیگیرین چون نمیتونم هرکاری کنم
این اومد گف قصدم ازدواجه بقران یه جوری رفتار کرد دیگه باورش کردم یه روز یهویی رفت
تواین مدت به هیچکس نتونستم اعتماو کنم تااینکه امسال یکی اومد خاستگاریم
یه جوری رفتار کرد عاشق شدم جونمو بهش میدادم اک میخلست
نزدیک نامزدی فهمیدم شیاده بدبخت فک کرده بود خیلی زرنگه حاالا کارندارم ولی یهو دستش روشد خدایاشکرت ک دستشو روکردی ولی دیگ نمیتونم به کسی اعتماد کنم میخام خودکشی کنم