خیلی ناراحتم میکنه
من ۱۸ سالمه چند تا خاستگار دارم که واقعا خوبن .
مادر بزرگم میشینه به مادرم میگه که دختر حالا میخواد درس بخون
دیشب بابام میگفت دو سه سال دیگه هم باید به فکر جهیزیه برا تو باشیم یه دفعه مادر بزرگم گف جهیزیه رو موقع ازدواجش بخر نه تیکه تیکه( بابامم یه پوزخند زد منظورش اینکه ک من حالا حالا ها ازدواج نمیکنم).
خیلی اعصابم خورده مامانمم یه مدت خیلی به حرفش بود رو این قضیه حالا خودم باهاش صحبت کردم کمتر شده
پدر بزرگم تریاک میکشیده و یکی از خاله هامم با یه پسره عقد بودن جدا شدن
فکر کنم به اونا فکر میکنه
ولی من همه چیزم با خالم فرق داره اون همه عمرش دنبال یه پسر پولدار و ...بود من برام اخلاق ملاکه
خیلی خیلی خیلی ذهنم و مشغول کرده
شما بگین چیکار کنم
خواهش میکنم نگید برا ازدواج زوده من خیلی چیزا رو بیشتر از سنم. تجربه کردم و یه جورایی پخته شدم
حرف خودم نیست حرف خیلی ها هس