ما چند روز پیش یه موکب زدیم اونا اش درست کردن گفتم من توزيع میکنم تو موکبمون بعد موقع توزيع ناراحت شدن که چرا من توزیع میکنم چرا اونجوری که اونا دوست دارن نیست
بعد از مراسم چون شوهرم با دائیش شریک شده تو یه کاری خاله اش بهش وفته بابات حق نداره بیاد سر اون کار کلی حرف به هم زدن و دعواشون شده
اون شب شوهرم طرف من بود میگفت حسودیشون شده که تو موکب زدی این رفتارها ها در حالی که شوهر من غلام حلقه به گوش خاله و دایی و خانوادهاش هست
منم خیلی دلم از این شکست که تو یه کار خیر این حرفها پیش اومد خودم رو مقصر میدونم هر چند چند ماه قبل نامزدی خواهرشوهر من بود همین خاله شوهرم یه دعوا دیگه با شوهرم راه انداخت که چرا میخوایی براش نامزدی مرتب و قشنگ بگیری😐🤔
من گاهی میگم مقصر اونه نه من باز یکی دوبار تو حرفای شوهرم چون در مورد اش و موکب صحبت شد کلا حالم گرفته شد دلم شکست که برای توزیع اش چه رفتارهای زشت و بی ادبانه ای با من انجام دادن حالا حرفهایی که پشت سر منو خاموادم گفتن بماند