2777
2789

خیلی احساساتی تصمیم میگیرم 

توی همه موارد زندگیم 

مثلا میرم بازار یه لباس گرون میگیرم چون از رنگش خوشم اومده اون لحظه  اما برمی‌گردم میبینم اصلا به استایل من نمیخوره یا زیبا نیست 

یا مثلا یه مدت پول جمع میکنم بعد تا عصبانی میشم همشو خرج میکنم و برنامه هام یادم میره 

یا احساساتی میشم رازای خودمو فاش میکنم بعد پشیمون میشم

از دست خودم عصبانیم چرا نمیتونم یکم عاقلانه تصمیم بگیرم و به احساساتم غلبه کنم

به پختگی که برسی می‌فهمی خیلی جاها نباید جواب بدهی و نباید به هر دلیلی وارد نبرد با آدم‌ها شوی.به پختگی که برسی می‌فهمی ضرورتی ندارد با دیگران بابت رفتارها و نظراتشان بجنگی و سعی کنی دیدگاه آنان را تغییر بدهی.به پختگی که برسی می‌فهمی باید آرام باشی و رها؛ چون توضیحات اضافه و تلاش‌های بیهوده، فقط وقت و انرژی تو را تلف می‌کنند.به پختگی که برسی در مقابل قضاوت‌ها و حرف‌ها خم به ابرو نمی‌آوریفقط لبخند می‌زنی و به راهت ادامه می‌دهی و کار خودت را می‌کنی

منم همینطورم

عاشق نویسندگی و کتاب. حامی حقوق حیوانات. شطرنج و شنا و آشپزی رو هم خیلی دوست دارم. کاربریم دست دو نفره یکی خودم یکی خدا پس همه حرف هام رو خودم گردن می گیرم😂 به شدت معتقدم به اینکه انسان هایی که محترم نیستن و فقط توهین می کنن لایق جواب نیستن و جنگ قومیتی مسخره ترین جنگ بین بشره... دوستدار همه تونم! حتی اونایی که دوستدارم نیستن. نامه ای از جانب یه دختر نویسنده برای خدا: خدایا... یعنی می شه یه روزی بایستم و رو به آسمون قشنگت فریاد بزنم شکرت؟ شکرت که ناله های دلم رو بی جواب نذاشتی؟ اصلا بی خیال دورت بگردم... بی خیال ناله های قلب کوچیکم.. همینطور بی دلیل شکرت! شکر وجودت... دوستت دارم خدای مهربون من...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792