یه نفر از آشناها بدهی کلانی بالا آورده شوهرم تازه استخدامه میخواد بره یه شهر دیگه ضامنش بشه تو دادگاه
یه هفته س صحبت میکنم باهاش
من خونه مادرم بودم آروم نشسته بودم اومده دنبالم میگه فردا میریم فلان جا
دیگه انقد خودم خنج زدم حالم بد شد جاش رو صورتم موند
خیر سرم این هفته مرخصی بودم نه تنها نرفتم
بدتر اعصابم خورد شد