موندم بین دوراهی..فشار خانواده و دوست داشتنم:)
دو ساله با هم دانشکده ایم ارتباط داریم
۲۴سالشه،ارشد میخونه رشته و دانشگاه عالی،شغلش هم کارمنده ولی رسمی نشده هنوز،خونه هم اجاره میتونه بکنه
پدرش از سال اول اشناییمون گفت تا کارت ثابت نشه خاستگاری دختر مردم نمیرم
ما هم گفتیم باشه و شد ۲ سال و نیم:)
خانوادمم ندیدنش اصلا فقط میدونن که فلان پسری با چنین مشخصاتی تو زندگیم هست..
الان خاستگار دارم آشنایی دور داریم پسره منو دیده ولی من ندیدمش ینی خیلی سال پیش دیدمش و الان اصلا یادم نمیاد قیافشو
۲۷سالشه،دکترا داره رشته و دانشگاه عالی،کار پاره وقت داره که در شرف ثابت شدن هست،وضعیت مالیشونم خوبه(و میدونم که خانوادش حامیش هستن از این نظر)و بچه وسطی خانوادس،خانواده سرشناس و تحصیل کرده
خانوادم میگن موقعیت خوبی داره خاستگاره فرصتاتو نسوزون…(تو این ۲سال هرچی خاستگار داشتم رد کردم)
از اون طرف بههم دانشکده ایم نگفتم خاستگار دارم ولی گفتم با خانوادت هم پدر و هم مادر صحبت کن تکلیف این رابطه باید مشخص شه!من بیشتر از این نمیتونم در برابر خانوادم مقاومت کنم،اگر منو میخای بگو تماس بگیرن با خانوادم!
قراره اخر هفته نتیجه صحبتش با خانوادشو بهم بگه
اگر پدرش بگه نه باید تموم کنیم باهم:) چون کارش هنوز ثابت نشده و تا اخر خرداد گفتن ثابت میشه
از یه طرف اصلا ازدواج سنتی تو کتم نمیره🥲همیشه دوس داشتم با کسی ازدواج کنم که خودش منو دیده باشه و دوسم داشته باشه و اشنا شیم و ازدواج کنیم🥲
ولی سنتی اول خانوادش در واقع ادمو میپسندن🥲ولی به خانوادم که میگم سنتی نمیخام میگن طریقه اشنایی مهم نیست اینکه ادم درستی باشه و انسانیت داشته باشه و شناخت درستی بتونی ازش پیدا کنی خیلی مهم تره