هفت ماهمه از اول بهم سخت گذشت تا الان
نمیدونم بارداری پسر اینجوری یا نه آخه سر دخترم انقدر خسته تنبل نبودم
همش نفس تنگی دارم باید حتما دراز بکشم بیحوصله هستم همش کارای خونه هم کلا نمیکنم غذا هم یا بیرون یا خونه به زوری ی چیزی شوهرم درست کنه
نه مادرم نه مادر شوهرم هفته ماه ها هم بگذره نه غذایی برام میدن نه میگن بیا خونه ما
تا حالا به روشون هم نیاوردم اما واقعا دارم عذاب میکشم سخت شده برام این شرایط
مادرم امروز بعد از یک هفته زنگ زده میگه ی شب بهت میگم بیا خونمون شام ولی بعدش دیگه نیا تا عید چون میخوام خونه تکونی کنم منم گفتم راحت باش نمیام خونتون کاراتو بکن این از مادرم بقیه ک هیچ