امروز سر سفره من غذامو زودتر تموم کردم اینم بگم سفره رو خودم باز کرده بودم اومدم اتاق اونام داشتن سفررو جمع میگردن شنیدم مامانم همش میگف اره خونه فلان کسم اینجوریه همه میخورن میرن کنار اومدم بیرون گفتم منو میگی ؟ من چه بدونم دارین جمع میکنین منکه باز کردم لااقل خواهرم جم میکرد بعد رفتم ظرفارو بشورم از دستم گرفت از آشپزخونه پرتم کرد بیرون با حرفای زشت بعد من خودم جایی کار میکنم کارگرم برگشت گفت تو هنون باید حمال باشی هیچ راضی نمیشم یه روز تعطیلات بشه خونه بشی تو لیاقتت اینه حمالی