دیشب گل نرگس برای ولن خریده بود و هی معذرت خواهی میکرد چون که میخواسته سبد گل بخره و نشده !
بعد رفتیم ویلاشو نشون داد من گفتم من میترسم اونجا نرو .گفت عزیزم بیا تو بشین پشت ماشین تا رسیدن به ویلاش رانندگی کردم .
استرس داشت خودم حس کردم🤣🤣
خلاصه رفتیم یک رستوران که من گفتم از اینجا خوشم نمیاد اولش میخواست حرفشو تحمیل کنه ولی بعد گفت باشه بریم هر جا که تو بگی
توی مسیر هم من حرف نمیزدم میگفت چقدر تو ساکتی
اخه من از قیافه ش خوشم نیومده
اما وحشتناک پولداره و کلی سفر خارجی رفته
بعد که اومدم خونه گفت بیا واتساپ
میگفت من اولین باره که ثلبم برای یکی تپیده
تو چی
من گفتم من قلبم همیشه میتپه اگه نتپه زنده نیستم که
عمدا گفتم 😐
بعد گفت دلت میخواست مال هم بودیم
گفتم نه!🤣🤣🤣
ولی خاک تو سر پسرا عاشق کسی میشن که طرف ذره ای دوسش ندارن
شلیدم دنیا برعکسه کاراش نمیدونم...
حالا بین موندن و کات موندم ....
اهان یک چیزی
انقدر هم مطمئن حرف میزنه میگه من میدونم تو کم کم عاشقم خواهی شد
گفتم از کجا انقدر مطمئنی
گفت من اگه مظمئن نباشم حرف نمیزنم