از اقوامه خیلی دختر با حجب و حیایی هست . قبل اینکه واسطه بفرستم برا خواستگاریش . با اینکه یکم مغروره و واقعا هم با حجب و حیاعه دو سه باری زل زده بهم و چشم تو چشم شدیم من چشمام دزدیدم نمیدونم چرا اینکارو کردم 😐 نمیگم یوزارسیفم ولی منم هیچ وقت با جنس مخالف در ارتباط نبودم نخواستم باشم . منم خوشم ازش میومد و واسطه فرستادم خواستگاری مادرش گفت دخترم میخواد بخونه واس فرهنگیان و یه چهار پنج سالی کار کنه و ماشین و خونه بخره و بعد با یه همکاری از خودش ازدواج کنه ولی دختره بنده خدا چیزی نگفته بود .
من خودم قبلا خاطر یکی و خواستم و نشد بگم شرایط یاری نکرد و اون ازدواج کرد و خیلی عذاب کشیدم میگم نکنه دلش پیش من باش و من وجدانم قبول نمیکنه اون ناراحتیایی که من کشیدم اون بکشه دو سه باری هم تو خیابون دیدمش بعد از خواستگاری یهو هل میشد خجالت میکشید. بنظرتون از خودش بپرسم اگه بدونم خاطرمو میخواد منم میخوامش