من سرماخوردم
نزدیک پریودمم هست
بعد معدمم خراش داره
حالا اینارو نگفتم که بگم وای چقدر بدبختم
فقط اینکه سرماخوردگیم اذیتم میکنه
من واسه درس خوندن میرم کتابخونه
امروز رفتم اما دووم نیاوردم اومدم پس
مامانم میگه چرا اومدی درس میخواندی البته حقم داره الان بازه ی خیلی مهمیه
اما حالم واقعا خوب نبود میترسیدم بقیه رو هم مریض کنم عذاب وجدان داشتم برگشتم اخه اونا هم گناه دارن
الان با این حال بدم توقع بیجایی هست مامانم برام سوپ درست کنه یکم دمنوش بهم بده ؟
ظهر رفت بازار از اون طرفم خونه خالم منو با این حال بدم رها کرد نهار هم خورش سبزی درست کرد من معدم نمیکشه
خیلی انتظار زیادیه که ازش بخوام یکی دو روز ازم مراقبت کنه ؟
همش میگه خودت پاشو برای خودت هر چی میخوای ذرست کن
خدا شاهده کمرش گرفت حتی مامان بزرگم نیومد سر بزنه دو هفته تمام ازش مراقبت کردم به هر صورتی
الان اون اینجوری جوابمو میده
با تنها گذاشتنم