تو خنکی اون ور بالشتی، چایی بعد کاری، سیگار نیمه شبی، تو اولین بارون پائیزی، بغل شدن وسط گریه ای، بوی خاک بارون خورده ای، تو شیرینی اولین حقوقی، بوی خوب لباس نویی، تو بوی یاسی، آب رو آتیشی، رنگین کمون بعد بارونی، تو مجموع احوالات خوب
چون مثل بقیه نیستی این حس رو داری چرا از خودت متنفری؟؟ آدمها با مرگ از خودشون دور نمیشن بلکه در خودشون فرو میرن نمیتونی با مرگ از دست خودت راحت شی حالا بگو چرا به این نتیجه رسیدی که میخوای بمیری کلی نگو همه چیزو تعریف کن یکی مثل من که قطعا از تو بزرگتره بدون هیچ شناخت و دشمنی یا جبهه گرفتن میتونه گوش خوبی برای شنیدن باشه منم با ی درد بزرگ تو جسمم و ی درد بزرگتر تو روح و روانم این شب عیدی فقط ی هم صحبت آرومم میکنه