2777
2789
عنوان

بچه بدآروم

261 بازدید | 24 پست

سلام

یه پسر۳.۵ دارم و یه دختر ۱۰ماهه

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

دخترم خیلی بیقراری میکنه

زندگی رو زهرمارمون کرده

بعضی وقتا اینقدر از کرده خودم پشیمون میشم

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نمیدونم چیکار کنم

بعضی وقتا میگم برم دکتر اعصاب دارو بگیرم

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

یک دقیقه نه روی زمین میشینه نه داخل روروک همش باید من پیشش باشم و یا بغلش کنم راه برم  

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

کسی راهی به ذهنش نمیرسه که یه کمکی به من باشه

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

الان نزدیک به دو ماهه که با شوهرم هم رابطه نداشتم

دیگه هردومون از زندگی خسته شدیم

از اول پاییز هم پسرم و هم دخترم با اینکه من خیلی مراقبم پشت سر هم سرما خوردن

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

  

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

خودم از دست بدآرومیای دخترم حسابی نابود شدم

دیروز الکی به پسرم گیر دادم و یه کاسه شکوندم و با مشت محکم زدم توی دیوار که دستم بلال شد

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

پسرم بیچاره داره پای خواهرش میسوزه

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد .

دخترت و حتما آروقشو بگیر حتی اگه نصف شب شیر خورد.خودت اعصابتو آروم نگه دار سعی کن حتما رابطه داشته باشی ولی رابطه ای که با آرامش و عشق باشه .چون خیلی هم به خودت هم به شوهرت کمک میکنه سر حال و شاد باحوصله بشید 

امروز همون فرداییه که منتظرش بودیم پس همین امروز زندگی کن ،بخند،شاد باش،محبت کن واز همه مهمتر لبخند خدارو ببین😚
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792