ما دیروز که از خونه مادر شوهرم برگشتیم شوهرم فرداش گفت بازم بریمدخونه بابام اینا در حالی که دیروز برگشتیم با وجود اینکه ۷روزم خونشون بودیم فاصله ما با اونا سه ساعته
من گفتم بعدا بریم بچم ۲۲ ماهش تو راه اذیت میشه بعد بریم بهد وسایل سفره رو پرت کرد رو سرم گفت تو کی هستی رو حرفم حرف بزنی وسایل هاتو جمع کن برو خونه بابات منم اومدم تو راه النگو هام و گرفت و گفت تو لیاقت طلا رو نداری