2777
2789
عنوان

رفت و آمد با خانواده بعد از ازدواج

138 بازدید | 18 پست

سلام من ۵ ساله که ازدواج کردم و یه بچه دارم تقریبا هفته ای یکبار میرم خونه بابام اگه تو خونه کار نداشته باشم یه شب اونجا میخوابم شاید یه بار تو ماه شایدم نه خواهرمم هم مث منه حالا خواهرم همش میگه مامانم مارو دعوت نمیکنه ما همش باید خودمون بیاییم اگه نیاییم زنگ نمیزنه دعوت نمیکنه داداشم تهران دانشجوعه در رفت و آمده خواهرم میگه هر موقع از تهران بیاد مامانم باید ما رو دعوت بگیره ولی من مخالفم آخه مگه غریبه ایم من هر موقع دلم بخواد خودمو دعوت میکنم خونه بابام به شوهرم میگم من دارم میرم شام بیا اونجا دیگه آدم با خانوادش که نباید اینطور باشه با خانواده شوهرم هم طبقه بالا هستیم هر موقع مهمون داشته باشن یا بقیه خواهر برادرا بیان ما هم میریم بدون دعوت خیلی هم  خوشحال میشن همگی شما با دعوت میرید خونه باباهاتون؟


ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

نه والا 

ما که خودمون زنگ میزنیم به مامان بزرگم میگیم ما داریم میایم اونجا (منظورم مامانم و مامان بزرگم است)

ما از بچگی یادمون نمیاد مامان بزرگم دعوت کرده باشه ما خودمون هر هفته میریم خونشون 

حتی خونه خاله ام همینطور ...

میگیم مثلا خونه ای ؟! ما یه سر میایم خونتون 🙃

کاش اژدها بودم. هرکی اذیتم میکرد نه بحثی، نه چیزی، فقط هااااااحححح🐲🔥

با دعوت نه راهمون دور پنج ساعت مامانم می‌دونه شوهرم سخت بهش مرخصی میدن همیشه میگه هروقت تونستی بیاین دیگه میریم چندروز میمونیم خونه مادر شوهرم نزدیک دوساعت راه اگه دوهفته یه بار نریم گوشی شوهرم سوراخ می‌کنه انقد زنگ و پیام میده ولی معمولا سه هفته یا یه ماه یه بار میریم 

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

تاریخ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ بیبی چکم مثبت شد 🥰۱۴۰۴/۰۳/۰۳ جواب آزمایشم با بتا ۱۶۰۰ مثبت شد مامان جون نمیدونم دختری یا پسر ولی منو بابا عاشقانه دوست داریم و از حضورت خوشحالیم 😘۱۴۰۴/۳/۳۱ رفتیم سونوگرافی خدارو شکر قلبت تشکیل شده بود😍۱۴۰۴/۰۴/۱۸ واسه اولین بار صدای قلب کوچولوی شنیدم 🤩۱۴۰۴/۴/۲۳ رفتیم انتی بابا کلی ذوق کرد از دیدنت و توهم حسابی شیطنت و دلبری میکردی دستای کوچولوت تو دهنت بود و دکتر احتمال داد یه پسر ناز باشی😍۱۴۰۴/۵/۲۰ اولین ضربهات مثل نبض حس کردم عشق مامان 🥰۱۴۰۴/۰۶/۰۵ رفتیم آنومالی ماشاالله خیلی شیطونی مامانی همش داشتی میچرخیدی دوست داشتم ساعتها به صفحه مانیتور نگاه کنم و ببینمت خانم دکتر گفت یه پسر نانازی 🥰۱۴۰۴/۰۶/۱۳ اولین خریدت کردیم دوتا زیر دکمه کوچولو بابا همش میگه این خیلی برات بزرگه 🤩۱۴۰۴٫۰۷/۰۲ وقتی بابایی دستش رو شکمم بود یه لگد محکم زدی بابایی کلی خندید و ذوق کرد برات ❤️ ۱۴۰۴/۰۷/۰۳ پریشب با دیدن خون یه شوک بهم دادی مامانی اونجا احساس کردم یه تیکه از وجودمی و چقدر بهت دلبستم من گریه کردم و بابایی خیلی نگرانت بود رفتم دکتر و گفت نیم سانتی دهانه رحم باز شده و باید استراحت کنم 😢۱۴۰۴٫۰۷٫۱۵ امروز اتفاقی فهمیدیم بابایی از یه آهنگ خارجی خوشش میاد توهم خوشت میاد و هروقت اون آهنگ میذاریم کلی تکون میخوری منو باباییم دستمون میذاریم رو شکمم و دوتایی از شیطنتات کیف میکنیم ❤️۱۴۰۴٫۰۸٫۰۸ رفتیم دکتر مامانی خدارو شکر خودم شرایطم خوب شده بود توهم خواب بودی پشت کرده بودی وزنتم شده ۱۰۸۴ گرم 🥰۱۴۰۴٫۰۸٫۱۵ وسایل سیسمونیتو خریدیم پسر قشنگم واسه تک تکشون کلی قربون صدقت رفتیم و تصورت کردیم 😍۱۴۰۴٫۰۸٫۲۲ رفتیم دکتر وزنت شده ۱۲۵۸ گرم پسر قشنگم دکتر غش کرد از خنده یه شکل عجیبی تو شکمم دراز کشیدی بابا میگه عین من بد خوابه 🤣۱۴۰۴٫۰۹٫۰۶ رفتیم دکتر مامان تپش قلبت خیلی پایین بود حسابی منو بابارو ترسوندی پسر قشنگم تا یه آبمیوه خوردم و خدارو شکر سرحال شدی😍۱۴۰۴٫۰۹٫۱۴ چند روزی از کمر درد فلج شدم و به سختی پامیشم پسرم ولی همه اینا میگذره امروز بابا سرش گذاشت رو شکمم یواش یواش باهات حرف میزد شروع کردی تکون خوردن مامانی بابا خیلی برامون زحمت میکشه دعا کن همیشه سلامت باشه و سایش بالاسرمون باشه ❤️۱۴۰۴/۰۹/۲۰ روز مادر رفتیم دکتر مامان قلبت خیلی ضعیف میزد کلی گریه کردم 🤕

اگه مامانم مهمون داشته باشه دعوتمون میکنه ولی توروز های معمولی شاید مامانم بگه شایدم خودم برم زنگ میزنم میگم شام چی دارین داریم میایم اونجا چیزی لازم دارین سر راه بگیریم🤭😁

نمی گذرم از کسی که اذیت برسونه

آفرین کار خوبی می‌کنی. اگر خانواده شوهرت خوب هستن برو.

منم خونه مادرم اینطوری هستم.

ولی خونه مادرشوهرم بدون دعوت نمیرم چون اولاً تنبله و همه چی گردن منه.

دوماً یبار مارو از خونشون بیرون کردن و تهمت هر.زگی به من زدن.

الان تا دعوت نکنند نمیرم.

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم/ محتاج برادران و خویشان نشوم/ بی منت خلق خود مرا روزی ده/ تا از در تو بر در ایشان نشوم

تازه خواهر میگه خوب پذیرایی نمیکنن انتظار داره کباب و غذاهای خاص فقط بخوره مدام خودشو با خانواده و بعضی از فامیلای شوهرش مقایسه میکنه همش میگه فلان کارو برا پسرا کردن برا ما نکردن والا برا ما هم کم نذاشتن هیچ وقت هم به شوهرامون بی احترامی نکردن فقط بابام آدم سردیه و تو خودشه از اول هم همین جور بوده اخلاقش همینه 

یه چیز دیگه من از خواهرم شنیدم میگه همکارم مامانش بهش ماهانه پول میده با اینکه متاهله منم خودم شاغلم خواهرمم شاغله والا هر خونه ای الان خرج خودشو داره بابای منم دو تا پسر مجرد داره که باید سرو سامونشون بده به نظر من خواهرم انتظارات بی جا داره

اگه مامانم مهمون داشته باشه دعوتمون میکنه ولی توروز های معمولی شاید مامانم بگه شایدم خودم برم زنگ می ...

منم دقیقا همینم تازه خونمون نزدیکه به خونه بابام یه خیابون فاصله داریم در حد ۵ دقیقه میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز