گفتم منم یه دادش دارم هم سن سالای تو اونم تو شهر غریب کار میکنه اونم گفت منم اینجا غریبم رفتم به خواب خواهرم خواهرم تازه زایمان کرده بهش گفتم منو فراموش نکن به بچت از من بگو از کارای من بگو بعد میدونستم تین شهید میخواستم سوال بپرسم گفت نمیدونی که آدم خیلی چیزا ها رو نمیتونه بگه
برادرم میگه چند شب پیش خواب دیده خودش و دخترم و مادرم نشسته بودن که یک امام نورانی اومد پیششون نشست و ازشون پذیرایی کرده بهشون غذا داده( نقطه ی مشترک دخترم و برادرم و مادرم هر سه تاشون بیمارند) یعنی تعبیرش چیه؟