رفتیم نشستیم به جایی مثل سفره خونه هات چاکلت گرفتیم اصلا خوش نگذشت اونم همش به من میگف چقد ساکتی همشم الکی با گوشیش ور میرفت ساعتو هی چک میکرد منم گفتم میخوای بریم؟ گف چرا گفتم اخه همش ساعتو چک میکنی شاید کار داری بعد گف نه فلان اخه تو ساکتی برا همون میرم تو گوشی
چند بارم حرفمون درباره کار بود
بعدشم گفت خط قرمزات چیه منم گفتم خط قرمز کلی ندارم
اخرش پرسید خط قرمزت توی رابطه چیه منم پیچوندمش چون نظر خاصی نداشتم
در هر حال همش میگفت هفتهای دوبار ببینمت فلان من گفتم زیاد نیس؟ گف پس ماهی یبار با خنده
نمیدونم انگار هم بهم حسی داشت هم حسی نداشت ادم عجیبی بود