ما هیچ وقت دعوا نداشتیم سر چیزی که من جدی نبودم و میخواستم یکم حرسش بدم کلی عصبی شد و هر چی از دهنش در اومد گفت بهم و بعدش کلی پشیمون شد و عذر خواهی و.... منم دق کرده بودم زدم زیر گریه 20 دقیقه زجه میزدم هی میگفت نکن بخدا غلط کردم گوه خوردم
آخرش گفت واقعا روم نمیشه بمونم و منو با اون حال ول کرد صبحش پیم داد و گفت روم نمیشد بمونم دلم حسابی شکسته... ب نظرتون چرا ولم کرد کشش بدم یا نه