پسرم امروز خیلی شیطنت میکرد انقد بانمک شده بود ک دلم میخواست فقط بخورمش ... قان و قونان و بو ووووه بوووو وووه هاش تازه شروع شده بود ... ب راست و چپش تازه شروع شده بود... لمس کردن با خنده صورتمو تازه شروع کرده بود...اما
فردا واکسن چهارماهگیشه و یدنیا غم تو دلمه ..دفعه قبلی زنیکه گفت احتیاج ب استامینوفن نداره ...آمپولو طوری ب بچم زد ک نفسش بند اومد و تا دوروز بنابر وظیفم فقط بغلم بود نگرانم دلم براش تنگ شده فقط 8 ساعت دیگ مونده کاش من جای اون این امپولو میزدم خدا😞😞😞😞😞