2777
2789

خونه پدرش گاز کشی کردن 

خونه هاشون بهم ریختس 

اچند شبه میرم  خونه پدرم شام همنطوری

شوهرم گفت عصر میرم کمک گفتم باشه گفت بچه رو میبرم آمادش کردم برده پارک به جای خونه پدرش

صبح هم بهش گفتم میخوای برو کمک گفت نه مگ صبح کسی هست کمک کنم بگذریم 

امشب گفت بریم منم بدن درد بودم رفتم دراز کشیدم 

خلاصه رفت ظرفا رو شست و اینا 

پدرم زنگ زد گفت بابا هستین خونه گفتم بیاین 

هی اشاره می‌کنه میگ بگو نیان  

دیگ از بس پچ پچ شد بابام دوباره زنگ زد گفت ما نمیایم 

خیلیییی دلم آتیش گرفت 

شوهرم میگم خب فردا میرفتی تا شب همه کارا رو میکردی زشت بود مهمان از خونه رد کنی چه خانواده من چه تو 

میگ نه من ماه پیش خانوادت شام دادم فلان

من خونه بابات این چند شب برای شام رفتم 

گفتم به زور نبردم خودت گفتی باشه 

گفت اصلا تو رو خونه بابام نمیرم 

گفتم اصلا نبر وقتی بنایی هست ما رو کجا می‌بری 

در و کوبید و رفت

سلام من امسال آموزگاری قبول شدم فایل های ک خوندم میفروشم هر کسی خواست بهم بگه  . با قیمت خیلی کم بقیشم دعا برای سلامتی خودم و بچم 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز