این خوابم از جایی شروع شد و ب جای ختم شد
خوابم این بود بیرون بودم پدر همسرم اومد من و بغل کرد و معذرت خواهی کرد و تو بغل همدیگه گریه میکردیم
بعد دستمو گرفت برد گلفروشی برام گل بخره
یهو مادر همسرم پشتمون اومد گفت ؛ خداروشکر اینا باهم آشتی کردن
حالا تو واقعیت داستان اینه که باعث اختلافات بین من و همسرم پدر همسرم هست . و ایشون وقفه انداختن