خوابیدم خواب دیدم چند تا هلی کوپتر انبولانسی دارن میان یه دیدم دارن سقوط میکنن
منم تو حیاط بودم
افتادن تو حیاتمون دقیقا سه تاشون یه نقطه
سه تاشون سقوط کرد افتاد وسط حیاط
اتیشی چیزی نگرفت فقط از هم جدا شدن و اهن هاش پخش شدن تو حیاط
منم برام مهم نبود
یهو رفتم جلو دیدم یه سنگ قبر بزرگ و مشکی
خیلی بزرگ بود اندازه دوتا در اتاق
یه صندوقچه شیشه ای هم بود خاک و استخوان توش بود
خیلی تمیز و مرتب بودن نه شکستگی ن چیزیانگار ن انکار ک از هلی کوپتر افتاده بودن