یه پسر تو دانشکده امون بود بسیار جذاب وهنرمند یه عالمه دختر خوش برورو از خانواده ی معتبر دورش بودن همشونم رشته های تاپ،یعنی دانشجوهای پزشکی و دندانپزشکی و دارو، پسره خودشم دانشجوی پزشکی در عین باکلاس بودن نجیب هم بود، رهبر ارکستر دانشکده بود و خلاصه کلی امتیازات حداقل ظاهری، بین شاگردای پیانو و آواز خوانیش یه دختره بود چند سال از خودش بزرگتر و لیسانس داشت و اصلااااا خوشگل نبود در واقع زشت ترین مسن ترین دختر بود و تنها فاغ التحصیل لیسانس اونجا بود
آخرشم رفت باهمون ازدواج کرد!! پشمای همه ریخته بود😐