سی سالمه
بالای ده ساله پدر و مادرم با هم قهرن
از بچگی من شاهد دعوا ها و قهرای اینا بودم همش پیش من پشت سر هم حرف میزدن و بهم دیگه ابراز تنفر میکردن تا همین الان
دو تاشون بطور جداگونه پدر و مادر خوبین برای من ولی اینکاراشون همیشه بهم عذاب وجدان میده چون مجبورم بخاطر اینکه یکیشون بدش نیاد و ناراحت نشه هر بار طرف یکیشون باشم
من روزه بودم امروز غذا درست کرده بودم برا افطار و اینکه شب هممون بخوریم و فردا هم برای ناهار برادرم بمونه، خیلی زیاد اومد. به بابام گفتم زیاد اومده گفت فردا میبرم با خودم سرکار گفتم ببر.
یه ساعت بعد دیدم مامانم غذا رو گذاشته تو قابلمه گفت غذا زیاد بود با خودم میبرم سرکار
گفتم بابا میخواست ببره، گفت باشه
بعد من دیدم تو قابلمه غذا کم بود بیشتر گذاشتم روش
مامانمم گفت یه چیزی برا منم بزار همش برا این میزاری بعد هی با تنفر نگام میکرد
عذاب وجدان گرفتم
چکار کنم از دست اینا
خستم کردن