تولد ۱۹ سالگیمو یادته؟
من یادمه
گریه و جیغ و دادهامو یادمه
یادم نیست چی شده بود
یادمه بهت گفتم که ازت متنفرم
یادمه بهت گفتم با خودت چه فکری کردی که منو به دنیا اوردی
یادمه فرداهاش چقدر مظلومانه ازم میپرسیدی "تو واقعا ازم متنفری؟"
ببخشید مامان
تو همیشه طرف من بودی
حتی وقتی که حق با من نبود
تو خودت هیچ وقت پاتو از ایران بیرون نذاشتی
ولی بهم اجازه دادی با دوستم سفر خارجی برم
همین الانم هیچکس به اندازه تو از هدف مهاجرتم حمایت نمیکنه
قید نیازهای خودت رو زدی، به جاش برای من پیانو خریدی
ببخشید مامان
تمام تلاشتو کردی که بابام بخاطر بیماریش به من آسیب روحی و جسمی نزنه
هردومون آسیب دیدیم ولی این روزا همه چی بهتره
مرسی مامان
اون سال بهم گفتی نرم تهران
گریهات گرفت
گفتی اون یه غریبه است
گفتی نرم خونهشون
به حرفت گوش ندادم
ببخشید مامان
کارهایی کردم که توی خانواده شما هیچکس نکرده بود
گاهی با خنده گفتی من چه جوری تو رو تربیت کردم؟!
اما جلومو نگرفتی
دوستت دارم مامان
ببخشید مامان که نمیتونم به خودت بگم "ببخشید مامان"