شوهرم بیش ازحرکار میکنه خودشوخسته میکنه مدیرعامل یه شرکته باداداشش شریکه هوای همه رو داره حتی یکی از فامیلاش پسرخالشو کلی حمایت کرده نه مالیا کمکش کرده ایراد نمیگیرم اما وقتشو خیلی گرفته صبح میره شب میاد خسته کوفته ما قزوینیم داداشش کرجه اون خیلی وقتش ازاده خوب به زن و بچه هاش میرسه شوهرمن برام هیچ کم نزاشته اماخوب زیادوقت نمیکنه ببرتمون بیرون زیاد بهمون توجه کنه دقت کنه همش استرس اظطراب زنگ تلفن هیچ جا نمیتونه باهامون بیاد زیاد نه مسافرتی نه جایی حالا اون جاریم که شریکمه همش اهل پز اداعشوه که شوهرم کلی وقتش پره وازاین مدل حرفا همش میخواد برسونه شوهر منم خیلی کار میکنه وقت نداره گرفتارن تازه یه مدت میخواست برسونه به من که ازمابیشترم حتی داره نمیدونم چراهمش میخواد ازمن حرف بگیره ۲-۳تاش کنه به شوهرش بگه اونم به شوهر من بگه بینمون اختلاف بشه خستم کرده
دست ازسرم برنمیداره من کلا ادم ساکتیم امامیخواد با چرب زبونی صدامو دربیاره تاازم سوژه بگیره اختلاف بندازه من زیاد باهاش نمیارم تاموفق نسه امانمیخوام فکرکنه که خیلی زرنگه ومن خنگ چون بروش نمیارم خنگ نیستم اما اون خیلی فتنه و موزیه اینو همه میدونن اما من خیلی ازش فاصله گرفتم اما اون ول کن نیست تاتنهاییم میخواد حرف بزنه پز بده از کار شوهرش و پولدلربودنشون بگه میگه تو چشمیم زحمت میکشن و ازاین مدل حرفااااا
کم کردم خیلیییی اما خیلیییببب موزیه شماتاحالا همچین زنی ندیدین به هیچ وجه خیلی طاهر تیزو قشنگی داره خیلی بلاعه من هیچی نگفتم حرفمو ۲۳«-۳تاکرد رفت به شوهرش گفت اونم به شوهرم گفت و اختلااااف بیخود میخواد درگیری بندازه دلیلشو نمیدونم