2777
2789
عنوان

تجربه طلاق

174 بازدید | 19 پست

اصلا گیجم همش میگم کاش درست میشد ولی میدونم درست بشو نیست همش دلم میخواد تغییرش بدم اما میدونم نمیشه 


قلبم داره آتیش میگیره. همش دلم میخواد در آینده بتونم باز باهاش زندگی کنم 

البته الانم به بهونه بچه زنگ میزنه منم باهاش حرف میزنم و انگار الان دو تا دوستیم ولی تو زندگی نمیتونستم هرروز چالش ایجاد میکرد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بچه دارید کاش بیشتر فکر میکردی

خیلی فکر کردم اما اون همش گند زد البته انقدر خانواده م گفتن از دستش غذا نخور ممکنه تورو مسموم کنه بکشه خونه ت رو بالا بکشه یا .... با ی علاقه ای یکبار غذا درست کرد برام نخوردم از ترس آن حرف یا الان میگه بیا باهم بریم خرید برای بچه  تو ذهنم میگم وای اگر بهم آسیب بزنه چی

اگه به نظر خودت کارت درست و منطقی بوده بچسب به زندگی جدید.دلیل ندارع بری بیرون

اره اما حتی پدرم گفت بچه رم خواست ببینه یا وسایل بیاره بذار خودم انجام میدم اما من میرم باز می بینمش دلم میخواد انگار فقط ببینمش

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز