من الان پشت در مدرسه پسرم موندم گفتم از این موقعیت استفاده کنم یه کم دردو دل کنم!!!!
تازه جاری دار شدم خانواده همسرم ی عادت خیلی بدی دارن همش در حال مقایسه ان و برای دختراش اینحوری مقایسه میکنه( دامادای همه بدن داماد من خوبه) برا منه بخت برگشته!! میگه(دیدی فلانی عروسش چقد خوبه چقد عزیزه و....) حالا خدا میدونه من عین کلفتم براشون از زیبایی چیزی کم ندارم سنم خوبه!!و جهاز عالی اوردم و..... شوهرم همه ی کاراشونو انجام میده و.....!! فقط ی مشکل داشتم اونم برمیگرده ب دوران بچه گیم که من بدنیاکه میام پدرومادرم ازهم جدامیشن و سرپرستی منو میدن به خانواده ی دیگه ای!! بعد ک من ۱۶سالم بوده خانواده ی اصلیم(فقط پدرم ک ازدواج کرده) تحصیل کرده هم هستن میاد دنبالم و میرم پیش اونا و تو بدترین شرایط روحی بودم این خانواده میان خاستگاری من و پدرم برای اینکه من برنگردم باازدواجم موافقت میکن و مجبورم کرد ازواج کنم!!!! و بعد از دو ماه ک من عقد بودم زنش یعنی نامادری من قهر میکنه میگه این دختر باید از این خونه بره و پدرم منو میفرسته خونه مادرشوهرم!!! بعد یکسال عروسی میگیرم و من با گریه و زاری شوهرم رو راضی میکنم ک بریم پیش خانواده ای ک منو بزرگ کردن چون مدرم نمیزاشت اونا رو ببینم!! بعد ک متوجه شد رفت و امد داریم کلا باهام قطع رابطه کرد الان ۱۰ساله ک از اون جریان میگذره و پدرم منو نمیبینه و مبگه اصلا تو بچه من نیستی و اینم بگم خانواده همسرم با پدرم فامیل نزدیکن!!!!!!
ولی تو تمام این سالها من کوتاهی برا خانواده همسرم نکردم بااینکه خیلی متلک گفتن فشار اوردن!!!!!! منم بارها جوابشونو دادم ولی الان ۴ساله ک حتی جوابشونم نمیدم!!!! فقط نهایتا اخم کنم اون موقع هم ک جواب میدادم خیلی جزئیی ببینید در حد ناراحتی ک من اینکارو نکردم و....
گفتن شوهرت هرکاری میکنه تو باعث شی!
مثل کوه جلو شوهرم وایسادم نزاشتم حتی ی تو ب خانوادش بگه!!
الان تمام کارایی ک برا ما قده قن بوده برا جاریم خودشون انجام میدن روزی هزار بار بهش زنگ میزنن براش کادو میبرن!! دختره زشت و با پسرا دوست بوده پرتوقع و...!!! ولی میخوانش قبلشم با این برادرشوهرم خیلی خوب بودن!! چرا مگه شوهر من پسر اینا نیست!؟ بعدشم من شاید الان کسی رو نداشته باشم زحمتی براکسی ندلرم!! اگرم پدرم قبولم نداره ولی یکی از تحصیل کرده های مملکته واینا چی!