گفتيم كه عقل از همه كارى به در آيد بيچاره فرو ماند چو عشقش به سر افتاد سعدى من از آن كشم ندامت كه تو را نيازمودم تو چرا ز من گريزى كه وفايم آزمودى؟! رهى معيرى
مرا با تو وصال ای جان، میسر کی شود هرگز؟ که من از خود روم وقتی که گویندم تو می آیی... سیف فرغانی «سعدی!