2777
2789
عنوان

اندراحوالات یک مادر شاغل

1560 بازدید | 32 پست

چهارشنبه دادگاهِ یکی از مهم‌ترین پرونده‌های دوران وکالتمه

از همسرم خواهش کردم این چندوقت حواسش بیشتر به دخترها باشه تا من به کارم برسم

امروز رسیدم خونه فندوق کوچیک رو شیر دادم

بزرگه هم روی پای همسرم خواب بود

بیدار شدن خونه رو گذاشتن روی سرشون 

یه دفعه دیدم فندوق چهارساله اومد در اتاق رو زد و گفت بابا گفته این چندوقت اذیتت نکنم و برای کار مهم بیام پیشت

ولی واقعا یه چیز مهم اتفاق افتاده مامان 

گفتم چی شده قلب من

گفت مربای توت فرنگی تموم شده

جهان استوار نمی‌ماند مگر با سری خمیده بر روی شانه‌ی کسی که دوستش داریم…

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خوددددا بخورش اینو

یکبار به خواهرش که ۷ ماهه بود گفتم من تو رو می‌خورمت مامان

گفت تازه از دلت دراومده الان نوبت منه برگردم اون تو😂

جهان استوار نمی‌ماند مگر با سری خمیده بر روی شانه‌ی کسی که دوستش داریم…

دلم ضعف رفت براشواقعا چرا مرباتون باید تموم بشهماااچ بهش😘

بچه‌ام رو دچار سردرگمی کردم

جهان استوار نمی‌ماند مگر با سری خمیده بر روی شانه‌ی کسی که دوستش داریم…

عزیزدلمممم❤️

منم برام پیش میاد در حق بچه ها کم کاری کنم.

خیلی دلم میسوزه. ولی خدا می‌دونه که ما برا آینده همین بچه ها تلاش میکنیم.

الهی عاقبتشون بخیر باشه.

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم/ محتاج برادران و خویشان نشوم/ بی منت خلق خود مرا روزی ده/ تا از در تو بر در ایشان نشوم

خخخ منم دوتا دختر دارم، اوایل همش کارهای نوزادمو میرسیدم ، اولی پنج سالش بود بهم میگفت مامان چرا اینقدر حواست به ابجی هست؟ گفتم جون بنده خدا زبون نداره حرف بزنه گناه داره، برگشت بهم گفت نه مامان زبون داره ، تو دهنشو‌ ببین😂

2790
2778
2791
2779
2792