2777
2789
عنوان

خاطرات عشقی

72 بازدید | 7 پست

بچها هر داستان عاشقانه ای که داشتید  چه تلخ و جه شیرین که فکر می‌کنید همیشه تو قلبتون هست تعریف کنید 

دوس دارم تجربیات بقیه رو از عشق بخونم چه یکطرفه چه دوطرفه چه تلخ چه شیرین

من خاطره زباد دارم چون با افراد زیاددی دوست بودم اما عشقی نیستن 😂

یبار با یکیشون رفتم بیرون الاچیق بود 

نمیدونست بنده خدا که سر از همچین جایی درمیاریم 

رفتیم بالا دیدم جوراباش اندازه یه سیب زَمَنی سوراخن😶پدرش پزشک  متخصص  بود اینقدرم ادعا دددداشت 


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یبارم با همبن بیرون بودم بعد پریود بودم 

دم تخری بم گفت بریم بیرون منم شرتامو همشو شسته بودم یکی بود که مناسب پد نبود مجبور بودم اونو پوشیدم 

بهار بود شلوار بگ پوشیده بودم 

نشستم تو ماشین حس کردم داره میوفته 

شانسم گفت یه بچهی کار اومد بش چیز بفروشه سرش با اون گرم بود نوارو از تو پاچم کشیدم بیزون از پنجره پرتش کردم بیرون 


یبارم با یکی دوست بودم گفت بریم شام 

منم سانتا پانتااااال کردم 

دبدم داره همه رستورانارو رد میکنه 

گفتم وا کجا میخچاد بره 

رفت خارج شهر این باغ سنتیا که ارزون ترن 

رفتیم تو گارسون اومد منو داد قیمت ک داد پراش ریخته بود 

گفت من کرسنه نیستم تو چیزی میخوای؟😐😐

گفتم نه 

خجالت کشیدم 

گفتم همون قلیون بسه 

پسره گفت قلیون نداریم 

گفتم خب چایی بیارین 

گارسون رفت 

تو راهد که پسره صداش زد نمیخواد چایی بیاری گفت چایی حال نمیده 😐😐😐یک ساعت نبم فک میزد کرسنه تشنه اومدم خونه 

بعد بکش بود خیلی پووووولدار خسیس مهندس بود یعنی 

خیلی ازش بدم اومده بود 

یبار درخواست کیک شکلاتی کرده بود گفت برام درست کن 

منم نامردی نکردم درست کردم تف کردم توش خوب با مواد کبک همش زدم  رو کامائوش هم ریختم 

بردم داد خورد 😐☺️

ده روز بعدم کات کردیم 🤣


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792