دوستم یه زندگی فوق العاده داشت شوهرش از هممممه نظر عاااالی، از لحاظ مالی هم عاااالی.
اما الان چندساله که اوضاع مالیشون بهم ریخته شدیدا و شوهرشم خیلی بدخلق شده.
دوستم خیلی اذیته اما داره سازش میکنه.
دوستم گفت خودم برم سرکار که بچه هام انقد اذیت نشن.
رفت یه جا شروع به کار کرد که شوهرش نذاشت ادامه بده گفت اونجا آقا نمیخواد بری، گفت به خدا همه خانومن گفت ارباب رجوع آقا میاد.
ادامشو تو پست بعد میگم