2777
2789
عنوان

ازدواج با پسری که مادرش

| مشاهده متن کامل بحث + 1737 بازدید | 83 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مهمترین اصلا انتخاب و زندگی خانواده اس.. نگو من و پسره که زندگی به خانواده وصله اگر دوستت نداره پس قبول به ازدواج نکن.. احترام مهم و گرنه زندگی زهر مار میشه. بله مادرشوهرم دوستم داره و لحظه ای ناراحتی و بی احترامی بینمون نبوده

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست. آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست👌🏻
اوه اوه ما که اولش مادر شوهرمون دوسمون داشت(ظاهرا) هی میگفت هر چی پدرشون بگن حرف حرف شماس و اینا وقت ...

انشاله خیر نبینه چقدر ظالمه چطور دلش اومد اینکارو کنه سلیطه خانوم 

تو خدای آرزوهای محالی۰۰۰۰  

شوهرم عاشقم شده بود انتخابم کرده بود خانوادش راضی نبودن بااینکه خواستگار اومدن ما رد کردیم شوهرم میگفت دیگه نمیتونم مامانمو بیارم گفتم مخالفه گفت آره میگه اون ی بار جداشده منم گوشیمو خاموش کردم اما شوهرم االتماس کرد جواب مثبت دادم سزعقد مادرش گریه کرد خواهراش جلو نیومدن چیزی نگفتم چون گفته بود مثل مرد پشتتم اومدم شهر اونا ی شهر دور اما همون مادرش چون منو قبول نکرد هربلایی سرم آوردن دیگه زندگی ما تمومه منم جدا میشم 😭

هیچی من مادرشوهرم خودش منو برای شوهرم انتخاب کرد ولی به خاطر دخالت‌های بیجایی که میکرد بینمون بحث زیاد پیش میمومد برای همون الان از من خوشش نمیاد اگر شوهرت بچه ننه باشه برات بد میشه شوهر منم اولبچه ننه بود ولی خدا وسکر الان دیگه بچه ننه نیست چون شوهرتون پر میکنه و اینکه خودشم هر موقع میاد خونم به همه چیزم گیر میر به خوردنم به پوشیدنم به بچه نگه داشتنم کلا به هرچیزی که فکرشو بکنی

۱۴۰۲/۱۲/۲۰بیبی چکم مثبت شد دعا کنید برام بمونه خداجون این عیدی که بهم دادی سالم بذار تو بغلم تو تاریخ ۱۴۰۳/۳/۳۰دنیای ماهم صورتی شدتو1403/۸/۱۳ نورا خانومم اومد تو بغلم😍

هیییییییچوقت این اشتباهو نکن،اونکه مادره پسره راضی بوده و انقدر رفتنو اومدن تهش چشم عروسو نداره اینک ...

اونجوری نمیشه دم قیچی کنی

پسره حقو به مادرش میده

ولی از اول مخالف باشه

بعضی بهونه ها دبه میکنی

قطع رابطه میکنیم

منکه نظرم اینه

جیگرت خون میشه

^===خوشبختی چون سرابی دور دست .‌.و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست  که هرگز به پایان نمیرسد ===^

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز