یادمه دانشگاه که رفتم هرررررکاری میکردم هیچ کس باهام دوست نمیشد
کار های گروهی همییییشع تنها بودم
تو خوابگاه از شدت تنهایی کم مونده بود دق کنم
هیچ کس از من خوشش نیومد
بخدا اغراق نمیکنم هیچ کس حتی باهام سلف هم نمیومد
خیلی ها بودن آروم ساکت بی زبون ولی باز دوست صمیمی داشتن
ولی من ....
الان دانشگاه تموم شد
ولی بازم به شدت احساس تنهایی میکنم
25 سالمه
حتی یه دوووونه دوست ندارم باهاش برم بیرون ...
یعنی خدا انقدر من و دوست نداشتیم خلق کرده😔