چرا روز اول که همشون خیلی حالشون خراب بود، وقتی رفتن بیمارستان و فکر کردن وحید زنده میمونه عادی شدن
بعد که مرد دیگه فکرشون فقط شد اینکه فرزاد رو نجات بدن.
از طرفی فرزاد یا دوستاش که نقشه برای کشتن وحید نداشتن. برعکس وحید و اون دوستای ارازل اوباشش بودن که دنبال دعوا و حالگیری و عقده خالی کردن بودن
البته این نظر منه که به خاطر شخصیت پردازی سریال به وجود اومده.. رفتارای وحید و دوستاش و حامد که راه به راه میاد عربده کشی و قمه کشی وخونه آتیش میزنه و هیچکس هم کاریش نداره و حتی دامادشون رو که میبینم نمیتونم هیچ حقی بهشون بدم . برعکس دوستای نگار و فرزاد که خانواده هاشون با اخلاق تر و آروم تر و انسانی تر برخورد میکنن