2777
2789

من خیلی استرس واسش داشتم یه روز فهمیدم رو کسه دیگه ای کراشه نارارحت شدم ولی یجورایی راحت سدم

باید برخواست دنیا با آنها و مولا با ما این پیچ تاریخی طاقت فرساس باطل خواهد رفتو حق پا برجاس رویا یعنی دوباره حسین میاید خورشیدی از تبار حسین کنار او میجنگیم کنار حسین زمین برمیگردد بر مدار حسین لبیک یا مهدی ای پناه مردم هنگام بلا ها با شما می آییم تا اخر قله با شما می آییم تا مسجد الاقصا با یا حیدر یاران رفتن بی سر خونین پیکر ایران یعنی دیار علی دیاره شمشیره دولفقار علی قرار یاران بی قرار علی به اینجا برمیگردد دوباره علی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من خیلی استرس واسش داشتم یه روز فهمیدم رو کسه دیگه ای کراشه نارارحت شدم ولی یجورایی راحت سدم

دقیقاا راحتتت میشی ندونستن بدتره

 دانشجو🦋از نسل کوروش🤞🏻 
‌پس چجوری ازدواج کردن

دوستم عاشقش بود میترسید بهش بگه خجالتم میکشید یهو پسش بزنه داغون بشه میترسید براهمین بهش نگفت شوهرش بوتیک داره قبلنم همین شغلش بود این همش میرفت خرید همش ماهی۲بارحتما میرفت ولی شوهرش اینو یادش نبود اصلاا فکرش بکن حتی روز خاستگاری شوهرش نشناختش البته بوتیک بزرگی داره و چندتا کارگرم داره خلاصه این یبار امام حسین به خوابش میاد که یه ختمی رو انجام بده چون ختمه سخت بوده میسپاره یه خانوم مومن مستجاب الدعوه براش بخونه چون نباید گناه میکرد نمیتونست بعد خیلی داغون بود همش تو فکرش بود سنشم کم نبود الان ۳۶سالشه اونموقع۳۳بود دیگه مادرش همش میگف این همه خاستگار خوب داره شوهرنمیکنه تو نصیحتش کن😄خاستگارامیومدن میرفتن این هی میگفت نه تا وقتی رسید که مادر پسره اینو تو ارایشگاه میبینه ازش خوشش میاد چون مژه کاره خودش بعد میپرسه ادرس وشماره میگیره میره خاستگاری اول مادره میره بعد باپسرش میرن البته دوستم مادر پسره رو نمیشناخته بزور مادرش قبول کرده بیان خاستگاری که بگه نه یعنی وقتی میبینمش هربار میخام  خودش اون صحنه خواستگاری رو تعریف کنه دوتامون سرخ میشیم از خنده

دوستم عاشقش بود میترسید بهش بگه خجالتم میکشید یهو پسش بزنه داغون بشه میترسید براهمین بهش نگفت شوهرش ...

واوووو چه شانسی ایشالا خوشبخت بشن😍😍🥰😘

 دانشجو🦋از نسل کوروش🤞🏻 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز