2777
2789
عنوان

اون زنه دیگه کیه

177 بازدید | 15 پست

خاطره دارم از یه عزیزی😐بله این عزیز یه پسر زن بود و من دیگه از اون زمان تا الان از پیرا میترسم😐 آقا مامان بابام(بابای سابق) داشتیم می‌رفتیم خونه جدید وسایل میبردیم منم دم در بودم بچه بودم یه پیر زنه خونش روبه روی خونه ما بود آقا این پیرزنه چشماش قرمز بود زل زده بود تو تخم چشام یعنی هیچیو نمیدید پلک نمیزد فقط بمن نگاه میکرد هرکیم رد میشد انگار متوجهش نمیشد رفتم تا به مامانم بگم..... وقتی اومدم دیدم سریع رفت داخل دیگه ندیدمش،😕از اون موقع ذهنم درگیر درگیر شده چند روزه همش دارم فکر میکنم چش بوده؟

‌

توهم یا جن

گرچه من اعتقاد ندارم به جن

هیچوقت فک نمیکردم یه روز انقد بزرگ شم که سه سال دیگه برم دانشگاه،،،،، الانم فک نمیکنم ولی یه روز پیر میشم و بعد از اون میذارنم تو قبر.... زندگی همینه دیگه=-=

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

یه پسر زن دیگه چیه؟

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

توهم یا جنگرچه من اعتقاد ندارم به جن

من یک بار با وضوح کامل دیدم از چند متری من رد شد 

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

من یک بار با وضوح کامل دیدم از چند متری من رد شد

جدی؟

حسش هم کردی؟

هیچوقت فک نمیکردم یه روز انقد بزرگ شم که سه سال دیگه برم دانشگاه،،،،، الانم فک نمیکنم ولی یه روز پیر میشم و بعد از اون میذارنم تو قبر.... زندگی همینه دیگه=-=

جدی؟حسش هم کردی؟

اره به قرآن 

تو یک مراسمی بودم البته سریع مارو بیرون کردن

جن گیری بود. مارو بردن دور از خونه مبادا چیزی بشه ولی من صدای نعره های همون زنی که میخواستن از بدنش بکشن بیرون میشنیدم گفتم برم ببینم چخبره و اینم بگم اون زمان من نه اسم جن شنیده بودم نه حتی میدونستیم اونجا چخبرهه

وقتی کمی به خونه نزدیک شدم یک صدای نعره وحشتناکی از اتاق اومد بعد دیدم یک چیزی شبیه سایه ولی مثل گاز بود از در با سرعت داشت به سمت رو به روش می‌دوید رو به روش میشد برعکس سمتی که قبله بود 

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

اره به قرآن تو یک مراسمی بودم البته سریع مارو بیرون کردنجن گیری بود. مارو بردن دور از خونه مبادا چیز ...

یا خداااا

جن گیری مگه فقط برا فیلما نبود

ترسیدم بابااااا

نترسیدی تو؟

هیچوقت فک نمیکردم یه روز انقد بزرگ شم که سه سال دیگه برم دانشگاه،،،،، الانم فک نمیکنم ولی یه روز پیر میشم و بعد از اون میذارنم تو قبر.... زندگی همینه دیگه=-=

یا خدااااجن گیری مگه فقط برا فیلما نبودترسیدم بابااااانترسیدی تو؟

نه پدربزرگم انجام داد ما رفته بودیم خونه اونا

من نه اخه هیچ تصوری از چیزی که داشتم میدیدم نداشتم

فقط یه نگاه بهم کرد و رفت 

زنه هم خوب شد بعدش 

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز