بچه ها من نامزد دارم (محرمیم )این چندوقت اخیر خیلی چالش داشتیم که قرار بود جدا شیم اومد گفت اخرین فرصت بده
تو این مدت که آدم نشد ولی کلا رابطمون یه جوریه من همش کمکش میکنم از خواب بیدارش میکنم بره سرشیفتش حواسم یه کارا و کلاساش هست و ..
امروز یه کلاس خارج دانشگاه داشتیم که دوست مشترکمون برگزار میکرد کلاسه خیلی خفن بود فیلد مورد علاقه هر دومون آنلاین بود
من خواب موندم الان بیدار شدم دویدم رفتم کلاسی که آخراش بود گفتم حتما اونم خواب مونده یا یادش رفته وگرنه بهم زنگ میزد وقتی میدید سر کلاس نیستم کلا هم ۷ نفر سرکلاس بودن ولی دیدم سر کلاسه و عین خیالش نبود و میدونست منم باید بیام کلاس
اصلااا بهش نمیگم چرا این اولین بی توجهی نبست که میبینم و خسته شدم فقط دیگه جوابشو نمیدم و به خانواده ها میگم جدا شیم
شما نمیدونین من هرررکار میخواستم بکنم اول حواسم بود اونم انجام بده ...
دلم شکسته 😭😭چقدر احمق ساده بودم توروخدا یه چیزی بگین