من برای همسرم برای خانواده ام یه دردم
نمیتونم زندگی کنم
اگه درد بی درمون آدم بود اون آدم من بودم
از آینده میترسم از اتفاقهایی که تو آینده رخ بده میترسم
میخواهم فرار کنم
هرچی به روانپزشکهام میگم نامه بستری بهم بدید گوش نمیدن
همه دلخوشی ام قرص های روانپزشکم هست که ۵تاش رو خورده بودم داشتم میمیردم چه برسه بخواهم همش رو باهم بخورم
همش میگم اگه باز حالم بد شد قرص هارو میخورم و از این زندگی و از این همه استرس و نگرانی راحت میشم
از خودم خستم😔