بحث کینه نیست
من یه بار رفتم تو یه مجلس جاریمو خپاهر شوهرم کنار هم بودن با همه دست دادم سلام کردم رسیدم به جاریم جواب نداد الکی بیخودی
منم رد شدم رفتم بعدی بعدی
بعدم تا اخر مجلس باهاش حرف نزدم و کلا دیگه تا چند ماه باهاش صحبت نکردم مادر شوهرم اومد گفت بیا اشتی کن گفتم به هیچعنوان اون به من بی احترامی کرد اونم گفته بود نه فلانی به من سلام نکرد که خواهر شوهرم پشتم در اومد
خلاصه من دیگه با اینا رفت و امد نکردم
تا پدر شوهرم اومد گفت شما مثل خواهرین اشتی کنین گفتم ما قهر نیستیم حرفی نداریم منم خواهر نمیخوام دستتون درد نکنه
خلاصه مجبورمون کرد رو بوسی کنیم ولی بعد اون یاد گرفتم فقط حفظ ظاهر کنم باهاش و تمام ، تو مهمونی و ... فقط میبینمش و سلام احوال پرسی ساده داریم