2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100164 بازدید | 741 پست
نصرت چقدر بد جنسه طفلک مریم اون امینم بی غیرته  تو خانوادشون فقط,یداله خان آدمه بقیشون پشگلن (ب ...

اره واقعا ادم به اين بدجنسى نديدم فقط خدا كنه مثل داستان انجيلا نشه مهبد تقاص پس نده نصرت جواب كاراشو پس بده

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

ممنون رم عزیز 

خواهش مى كنم عزيزم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

وای چه قدر این قسمت حرص خوردم....اصلا جور در نمیاد زندگی دختر روستایی با خانواده شوهر یه جااا....حالا اگر جدا بود خونه هاشون کمکم مریم خودشو پیدا میکرد.....خیلی سخته در برابر تحقیر سکوت کردن....کلفت که نیاوردن.....

به آینده فکر کن....هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.

ولی از این جمله اش که گفت عزت و محبت گدایی کردنی نیست باید خودت به دست بیاریشون خوشم اومد....من همیشه معتقدم عزت و محبت رو اول باید از خدا در دعا خواست و بعد هم براش تلاش کرد

به آینده فکر کن....هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.
ولی از این جمله اش که گفت عزت و محبت گدایی کردنی نیست باید خودت به دست بیاریشون خوشم اومد....من همیش ...

بله عزيزم حتما همينه 👍👍

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ولی از این جمله اش که گفت عزت و محبت گدایی کردنی نیست باید خودت به دست بیاریشون خوشم اومد....من همیش ...

عزت و باید خدا بده نباید از گدایی کرد واقعا درسته

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

چقدر زود حسم درست درومد😊  همشون پاش بیفته آدمای بیخودین😑

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

قصه من ☺️🌺

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش اول







امین وقتی درو بهم زد و از پیش مریم  رفت کمی پشت در ایستاد دلش برای مریم سوخت ، اون جون و عمرش بود خواست بر گرده و ازش دلجویی کنه ولی با خودش فکر کرد خوب اونم نباید به هر دلیلی دست رو نصرت بلند می کرد ...

و با حالی عصبی و پرخاشگر  رفت طرف نصرت وگفت : تو بهش چی گفتی ؟ چرا تو رو زد ؟

اصلا مریم اهل این کارا نیست من باور نمی کنم تو رو بی خودی زده باشه من اونو میشناسم ، دو ساله با هم هستیم هیچوقت یک خطا ازش ندیدم ...

اون حتی برادر های شیطون خودشم نمی زد و اصلا تو خونه ی اونا این کار باب نیست بگو تو چیکار کردی با مریم ؟......

نصرت با وجود اینکه یازده سال از امین برزگتر بود ..ازش ترسید ...

شروع کرد به گریه کردن که: باشه داداش جون توام مثل زنت تو روی من وایستا ..

من دروغ میگم ,,آره من دروغگو ام دیگه ,,,زنت راست میگه ...

امین گفت : جواب منو بده چی بهش گفتی مجتبی دست امین رو گرفت و گفت آروم باش امین جان با عصبانیت کاری درست نمیشه ..

بشین بزار مریم خانم هم بیاد رو در رو ببینیم چی شده که زده تو سر نصرت ...

علی شوهر ندا گفت : من که بعید می دونم مریم خانم قصدش این نبوده سوءتفاهم برای شما شده نصرت خانم ...

امین گفت :  نصرت جون  خودت بگو دیگه اعصاب ندارم ...

یدالله خان با لحن بدی گفت : دهنتو باز کن بگو چی گفتی به مریم ؟

نصرت همین طور که گریه می کرد گفت : نمی دونم به خدا انگار یادم رفت اسمشو صدا کنم فقط گفتم این ظرف رو بگیر ..

اونم گفت , البته خیلی بی ادبانه گفت من اسم دارم ..

ظرفِ نفت رو که گرفت با حرص زد تو سر من و دستم رو کشید ...

همین ...برو از خودش بپرس با اینکه فکر نکنم  راستشو بگه ...

پری خانم هنوز ساکت بود شک داشت که مریم این کارو اصلا کرده باشه و اون تنها کسی بود که مریم رو باور داشت ..

ولی نمی تونست هوای دختر خودشو نداشته باشه و اونو جلوی بقیه خراب کنه ترجیح می داد نصرت بیگناه بدونه  ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش دوم






امین با ناراحتی نشست کنار یدالله خان و گفت : چی میگین آقا جون چیکار کنیم حالا ؟....

یدالله خان بدون رو در وایسی گفت : از اینکه نصرت باعث این کار شده من یکی شک ندارم ...

اصلا ظرف نفت رو برای اینکه بره و کِرم بریزه از تو گرفت ....

نصرت گفت : باشه آقاجون اینم رو همه ی کارایی که با من کردین همیشه من مقصرم ..

با مجتبی دعوا مون میشه من تقصیر کارم ..عروس تون دختر بزرگ شما رو می زنه بازم من مقصرم ..عیب نداره به این کارای شما عادت کردم ...

همیشه ما رو به غریبه ها فروختی ...میرم و دیگه پامو اینجا نمی زارم ...

یدالله خان دستشو بلند کرد گرفت طرف اونو و گفت : برو کی جلوتو  گرفته؟ صد بار گفتی نمیای بازم اومدی ..

یک روز پیله کرده بودی به نسرین که من اونو بیشتر دوست دارم یک مدت گیر دادی به نهال ..

تو اصلا یک چیزت میشه یک سره به یکی پیله میکنی,, بشین سر جات دیگه ببین چه آشوبی به پا کردی اون بچه فقط هفده سالشه دست ما امانته فردا جواب باباشو چی بدم ؟

اگر گذاشتی زندگیمون رو بکنیم ؟

پری خانم گفت : ای بابا صلوات بفرستین بعد از ناهار آشتیشون میدیم چیزی نشده که تو همه خونه ها هست ...

برو امین مریم رو بیار منم سفره رو پهن می کنم برو نزار گریه کنه ...

بیاد از نصرت عذر خواهی کنه  و تموم بشه بره ...

نصرت گفت : چی رو عذر خواهی کنه ؟من نمی بخشم فرداست که شما رو هم بزنه و معذرت بخواد ......

پری خانم خم شد و آهسته گفت : دهنتو ببند که رسوات می کنم من از تو اتاق دیدم همه چیز رو ...

نصرت مثل یخ وا رفت اصلا فکر اینجا شو نمی کرد ..

فقط گفت : حقش بود ..و این جمله یعنی روشن شدن همه چیز برای پری خانم ...

آه عمیقی کشید و به نصرت گفت : با من بیا ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش سوم







امین رفت سراغ مریم و نصرت و پری خانم رفتن تو آشپز خونه ...

فورا بازوی نصرت رو گرفت و فشار داد و گفت : تو جواب خدا رو چی می خوای بدی ؟ برای چی این دختر  رو هر روز دق میدی ؟

دیگه صبرم لبریز شده منم که تو گناهت شریک می کنی و ازت دفاع می کنم برای اینکه اختلاف پیش نیاد ولی تو ول کن نیستی ..

نصرت گفت : مامان به خدا بازومو گرفت و کشید داشت می زد تو سرم من خودمو کشیدم کنار ..

پری خانم گفت : ای اون خدا تو کمر من بزنه که بازم داری دروغ میگی ...

صدای امین توجه همه رو جلب کرد ...

با شدت می زد  به در و  می گفت :...مریم ؟ مریم جان ...مریم درو باز کن چرا قفل کردی بیا بیرون آقا جون کارت داره ..

مریم خانم در باز کن ...

نهال که خیلی برای مریم ناراحت بود و تا اونموقع فقط شاهد جریان  بود گفت : بزار داداش من از در پشتی برم ...

و یک ژاکت پوشید و رفت تو حیاط ...

جلوی درِ اتاق عقبی که به حیاط راه داشت  رسید دید لای در بازه ..

رد پایی از اونجا تا دم در حیاط دید فورا فهمید که چه اتفاقی افتاده ...

رفت تو اتاق و درِ قفل شده رو باز کرد و گفت داداش رفته اینجا نیست ولی رد پا ش تازه است از در رفته بیرون ..

دنیا روی سر امین خراب شد ..

فریاد زد مامان ؟ چیکار کنم رفته ...رفت سر کشو و وسایلش گشت  و با ناراحتی دستی کشید به سرشو و کتشو بر داشت و رفت طرف کوچه,, شوهر ندا و نسرین و مجتبی و نهال دنبالش رفتن ..

همه جا رو گشتن ولی چند ثانیه قبل از اونی که سر کوچه برسن تاکسی که مریم رو سوار کرده بود از اونجا دور شد ...

امین مثل مجنون ها دور خودش می گشت نمی دونست چیکار کنه ..

مجتبی ماشین رو روشن کرد و بهش گفت سورا شو میریم پیداش می کنیم ...

امین گفت کجا بریم ؟ اون جایی رو نداره تو این برف بره ,,..

مجتبی گفت : خوب شاید رفته ترمینال بره پیش خانواده اش ..راه بیفتد تا دیر نشده ...

پری خانم داشت دیوونه می شد هنوز دندون رو جگر گذاشته بود تا شاید مریم رو پیدا کنن ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش چهارم







نهال برگشت و گفت : نیست ,, مریم رفت ...دلتون خنک شد ؟ راحت شدین ؟

پری خانم گفت : وای خاک بر سرم یا حسین به فریادمون برس ..برین دنبالش ..تو رو خدا برین پیداش کنین ..

نهال گفت : آقا مجتبی و امین با ماشین رفتن و علی آقا و آقا ناصر هم دارن این دور و اطراف رو می گردن ...

یدالله خان خون خونشو می خورد و یکسر به نصرت بد و بیراه می گفت ..

ندا معترض شده بود و به پری خانم گفت : ببین آقاجون چیکار می کنه ؟چه حرفایی بهش می زنه ؟

وقتی نصرت یک چیزی میگه حق داره به خاطر اون دختر پر رو داره نصرت رو فحش میده ...

پری خانم نتونست طاقت بیاره و با افسوس گفت : تو دیگه دهنتو ببند ...خدا ازت بگذره نصرت که بی خودی به مریم تهمت زدی الان تو این برف جایی رو هم نداره بره تو سرما خشک میشه ..

الهی بمیرم ای خدا پیداش کنن ..میرم شاه عبدل العظیم  خرما پخش می کنم ...

نهال گفت : وا مامان مگه مرده ؟

پری خانم داد زد دهنتو آب بکش توبه کن ...لعنت بر شیطون ...چه می دونم شیرینی میدم ..

وای خدا تو رو عصمت زهرا برش گردون ....

نسرین و ندا  از حرف مادرشون شوکه شده بودن ندا از نصرت پرسید : خواهر تو واقعا بهش تهمت زدی ؟ تو رو نزد ؟

نسرین سری تکون داد و گفت : من می دونستم مریم اهل این کارا نبود ..نصرت جان چرا این کارو کردی ؟

وای خاک بر سرم همه ی ما  از تو دفاع کردیم ,,,

نصرت عصبانی شد با تندی داد زد ..کی گفته ؟

به حر ف مامان گوش می کنین ؟

دستمو کشید داشت می زد تو سرم ...چه می دونم خیلی بهم بر خورده بود اگر جلوشو نمی گرفتم می زد ....

پری خانم گفت : خوب حالا خیالت راحت شد اگر بلایی سرش بیاد تو تا آخر عمر می تونی راحت و بی خیال زندگی کنی ؟

می تونی سرتو رو بالش بزاری ؟  اگر باهاش خوب بودی اگر این همه بهش زخم زبون نمی زدی چی می شد ؟ چرا نمی تونی خوشبختی کسی رو ببینی؟ ..

تو که خودت یک شوهر داری مثل دسته ی گل چیکار به کار اون داشتی ...پا شین همه با هم نماز حاجت بخونیم که خدا برش گردونه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش پنجم






همه رفتن وضو بگیرن نصرت با چشم گریون هنوز نشسته بود ..

پری خانم گفت : پاشو توام نماز بخون شاید خدا از سر تقصیرت بگذره ..آدم باید خیلی مراقب رفتارش باشه ببین ممکنه با یک عمل نادرست و یک تهمت زندگی کسی رو به باد بده برای همینه که میگن خدا مو رو از ماست میکشه معنیش همینه دیگه  پاشو,,,

یا فاطمه ی زهرا به فریاد مون برس  ....

امین مثل مار به خودش می پیچید ...

زمین پر از برف  بود عبور و مرور به سختی انجام می شد ...اون واقعا داشت گریه می کرد و اشک صورتش رو خیس کرده بود در حالیکه خودشو بطرف جلو خم کرده بود و فکر می کرد اینطوری زود تر می رسن گفت  : اگر پیدا ش نکنم ؟ اگر اتوبوس رفته باشه ؟

چه خاکی تو سرم بریزم ؟ مریم امشب از سرما یخ می زنه ..

خیلی هم سرمایی و ضعیفه چیکار کنم مجتبی تو رو خدا یکم تند تر برو ...

مجتبی گفت : نگران نباش پیدا ش می کنیم نهایتش اینه که میریم سبز درّه این فکرا رو باید وقتی می کردی که پشتشو خالی کردی تو به عنوان شوهرش باید بهش اعتماد می کردی ..راستی تو نصرت رو میشناسی ؟ می دونی این کارا ازش بر میاد ؟

امین گفت : چی می دونم گفت منو  زد من باید چیکار می کردم ؟

مجتبی گفت : خوب مریم هم گفت نزدم چرا حرف زنت رو باور نکردی ؟ اگر تو ازش حمایت می کردی الان اون دختر آواره ی کوچه و خیابون  نبود ....

حالام  به جای این کارا دعا کن داداش ..فقط دعا کن ..

امین با ناراحتی گفت : ای لعنت به من ..چرا فکر می کردم برای همیشه مریم رو دارم ..

اصلا به ذهنم نمی رسید که اون همچین کاری بکنه ...ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم هستیم چرا اون به خاطر نصرت منو ترک کرد ؟

مجتبی گفت : خوب فکر کن این تو بودی که اول ترکش کردی یک ایل ریختیم سرِ اون دختر بیچاره,,  توام ازش حمایت نکردی منم جای اون بودم میرفتم .....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت هجدهم- بخش ششم





به محض اینکه رسیدن ترمینال امین پیاده شد ..در حالیکه پا شو روی زمین می کشید با مجتبی همه جا رو گشتن ساعت حرکت اتو بوس ها رو پرسید هنوز هیچکدوم به مقصد مریم حرکت نکرده بودن لیست مسافر ها رو نگاه کردن ولی نبود ...

هر دو راه می رفتن به اطراف نگاه می کردن ..ولی  مریم رو نمی دیدن ...

همینطور که می گشتن مریم از پشت شیشه چشمش افتاد به امین ..یک لحظه خوشحال شد و فکر کرد ,, خدا رو شکر امین اومد دنبالم  دیگه راحت شدم ..

و خواست از جاش بلند بشه و خودشو به اونا نشون بده ..ولی فورا به ذهنش رسید اگر منو ببینن باید برگردم  تو اون خونه ..و ازش می خوان توضیح بده چرا نصرت رو زده ..

احساس می کرد امین رو برای اینکه بهش تکیه کنه از دست داده و حتی یدالله خان رو ...

با خودش گفت : مریم گذشت کن خودشون بعدا متوجه میشن که کار تو نبوده ...خوب اگر نصرت دوباره یک تهمت دیگه بهم زد اونوقت چیکار کنم ...

مریم از یاد آوری تکرار اون زندگی از خودش بدش اومد نمی خواست بر گرده ...اون دلش پیشرفت می خواست ...

اینکه از خونه ی پدرش به جایی اومده باشه که از صبح تا شب خدمت فامیل شوهرش رو بکنه تحقیر می شد ....

اون زمان ها معمولا همین طور بود اغلب زن ها بعد از ازدواج این کارو می کردن و احساس غرور هم داشتن که یک زندگی رو اداره می کنن ولی مریم اینطور نبود ..

این بود که سرشو کرد زیر چادر و گوشه اونم انداخت روی چمدون تا امین پیداش نکنه ...و خودشو مثل پیر زن ها خم کرد .....

مدتی بعد امین و مجتبی با هم اومدن تو ساختمون ترمینال جای که مریم نشسته بود ..

دور زدن و هراسون چند تا سئوال کردن و رفتن ..

قلب مریم اونقدر تند می زد که نفسش به شماره افتاده  بود ..وقتی امین از در بیرون میرفت ..به پشت سر ش که بیچاره و در مونده به نظر می رسید نگاه کرد ولی  دلش نخواست به اون خونه بر گرده ...

با خودش گفت: یک روز به خاطرتو  دل به دریا زدم اومدم پیدات کردم پشیمون نیستم ..ولی حالا هم دل به دریا می زنم و میرم انشالله پشیمون نمیشم عزیزم  اگر از سرما بمیرم بر نمی گردم پیش تو  ...

چون می ترسم با گذر زمان و این اختلاف ها عشقمون تبدیل بشه به نفرت ..و من اینو نمی خوام....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز