2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100143 بازدید | 741 پست
من تازه اومدم نی نی سایت  

خوش اومدى عزيزم تاريخ عضويتت و نگاه نكردم 😍

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🌿❣😊  قصه ی من 😊❣🌿

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

🌿❣😊  قصه ی من 😊❣🌿#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت پنجم - بخش اول








امین در حالیکه دستهای گرم مریم رو فشار می داد گفت : مرسی که اومدی خیلی دلم می خواست با تو تنها باشم ....
از روزی که دیدمت آرزوی این کارو داشتم ..
مریم در حالیکه به دور دست نگاه می کرد گفت : دلم شور می زنه ..راستش ازت می ترسم ..هنوز باورت ندارم ..می ترسم که ولم کنی و بری ...
امین گفت : همچین چیزی امکان نداره برای چی این کارو بکنم ؟
مریم برگشت و به چشمان مشتاق امین خیره شد ..
امین خجالتی توی اون نگاه ندید بلکه یک نگاه مصمم و دانا رو تو چشم اون دید ...و  خیلی جدی پرسید : اگر پدر و مادرت از من خوششون نیاد تو چیکار می کنی ؟
امین گفت : نه ,چنین چیزی نمیشه ، من می دونم اونا هم از تو خوششون میاد ...
مریم گفت : سئوال منو جواب بده اگر نیومد چی ؟
اینو به من بگو .تو اون موقع چیکار می کنی ؟ ..
امین گفت : من دست از تو بر نمی دارم تا آخر عمرم ...
مریم باز پرسید : بگو چیکار می کنی ؟
امین گفت : همین دیگه ازت جدا نمیشه تو دیگه زن منی الکی که نیست عقد کردیم ....
مریم هنوز قانع نشده بود و امین اینو احساس کرد و ادامه داد قسم می خورم به جون خودت قسم می خورم ولت نمی کنم ..
هرگز تا آخر عمرم ....جلوشون وامیستم ...
مریم آه عمقی کشید و گفت : حتما می پرسی چرا این فکر رو قبلا نکردم .. کردم حق با توس ..
ولی راستشو بهت میگم ؟,, نمی خوام چیزی رو از تو پنهون کنم ...
اول اینکه از تو خوشم میومد و دوم اینکه دلم می خواست برم تهران و درس بخونم ..
می خوام واسه خودم کسی بشم ...دوست ندارم تو این روستا شیر بدوشم و کشک درست کنم ..
من برای این کارا ساخته نشدم .....
امین حیرت زده به اون نگاه می کرد مریم با اون چیزی که میشناخت فرق داشت پرسید : می خوای درس بخونی چیکاره بشی ؟
گفت : نمی دونم خیلی چیزا ..ولی اول باید بخونم بعد راهمو پیدا کنم ...







#ناهید_گلکار
@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پنجم - بخش دوم





امین پرسید : پس تو منو دوست نداشتی ؟ برای اینکه با من بیای تهران زنم شدی ؟ ..

مریم گفت : اینجا تهران نیست که دختر حق داشته باشه قبل از اینکه زن کسی بشه اونو دوست داشته باشه ...

ولی اگر ازت خوشم نمی اومد آدمی نبودم که تن به این وصلت بدم ..یا الان بهت دروغ بگم ..

من بالاخره میرفتم تهران امسال نه سال دیگه .. کسی نمی تونست جلوی منو بگیره ...

یک بارم از اینکه زن تو بشم پشیمون شدم .... نزدیک بود بزنم زیرش ...

و یک لبخند قشنگ روی لبش نقش بست ...

امین با تعجب گفت : برای چی ؟ چرا ؟ ...

گفت : تو واقعا جن دیدی ؟ من که این حرفا رو قبول ندارم مردم الکی میگن هیچکس ندیده و نخواهد دید ...

باورم نمی شد مردی که من می خوام باهاش زندگی کنم اون طور ترسو باشه ...

خیلی تو ذوقم خورد وقتی اونطوری خودتو از ترس انداختی وسط اتاق اصلا خوشم نیومد ...

امین که تا اون موقع فکر می کرد مریم یک دختر ساده و روستاییه و حالا اون باید خیلی چیزا یادش بده غافلگیر شده بود و یک حالت دفاعی به خودش گرفت و گفت : نه ..نه ..اینطوری نبود,, صبر کن برات تعریف کنم ...

و شروع کرد ماجرا رو با آب و تاب برای اون گفتن ....

به آخرای داستان که رسید هر دو می خندیدن و مریم از خنده ریسه رفته بود ..

امین ادامه داد حالا نخ کلاه تو دستم بود و نمی دونستم به خاله ربابه چی بگم که برام حرف در نیاره ....

حالا نمی دونی فردای اون روز هاجر از این داستان چی برای من  گفت ..باورت نمیشه می گفت هفت تا کوتوله دنبالم کردن منو زدن و خونین و زخمی رسیدم خونه ی شما و غش کردم ....

مریم همینطور که از خنده کمرشو خم و راست می کرد گفت : نگو ...نگو ..واقعا غش کرده بودی دیگه ...

خاله ربابه جمعت کرد ...ای وای مردم از خنده ... بهت آب قند دادن تا سر حال شدی ....

امین هم که همین طور که می خندید گفت : تو اونجا از من مایوس شدی ؟

مریم گفت : آره خوب تو فکر کن منتظر یک نفر باشی که می خواد مرد زندگیت بشه ....و دیگه خنده امونش نداد و در حالیکه قهقهه می زد خودشو برد عقب ..

امین دستشو گذاشت تو پشت اونو گرفتش کشید طرف خودش و سرشو بغل کرد ..

مریم فورا خودشو کشید کنار وگفت : ببین از حد خودت تجاوز نکن .. محرمیم که باشیم ولی نمی تونی هر کاری دلت خواست بکنی ...و از جاش بلند شد ..

امین هم بلند شد و گفت : من همچین قصدی ندارم قسم می خورم ...فقط گرفتمت نیفتی ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پنجم - بخش سوم







بعد با هم کنار رود خونه قدم زدن و تا غروب همین طور راه رفتن و حرف  زدن ..

تا مریم قصد رفتن کرد ..

امین دستشو گرفت و پرسید فردا میای ؟ با یک لبخند و تکون دادن سر رضایتش اعلام کرد و رفت  ...

امین حالا متوجه شده بود که مریم شایسته تر اونی هست که فکر می کرد ..اون در مقابلش کم میاورد چون  نوع حرف زنش مثل  یک دختر روستایی نبود ..

دوباره فردا سر ساعت امین بی قرار منتظر مریم شد و وقتی چادر سفیدش از بالای تپه نمایون شد با سرعت دوید به استقبالش ...

مریم  این بار با دست پر اومده بود ...

پنیر تازه و نون داغ و سبزی خوردن و مقداری قورمه رو تو دستمال بسته بود با خودش آورده بود و باز امین از اینکه به فکرش نمی رسید این طور کارا رو برای مریم انجام بده  از خودش ناامید شد ..

از مریم پرسید تو چه چیزی رو از همه بیشتر دوست داری ..

مریم نگاهی بهش کرد و با خوشحالی گفت : کتاب ,, تو کتاب داری به من بدی بخونم ؟

امین گفت : دارم ولی بیشتر شعر و رمانه ...

گفت : چه عالی میدی به من ؟

امین گفت : باشه حتما ..حتما ..خودت تا حالا کتاب خوندی ؟

گفت :  زیاد نه ولی هر چی دستم می رسه می خونم روزنامه ..مجله ..حتی یک وقت چیزای بی خودی اصلا خوندن رو دوست دارم ..

فردا امین کتاب های شعری رو که داشت براش برد ..

مریم بدون توجه به اون شروع کرد به خوندن ..

امین از دستش گرفت .و گفت : عزیزم زیاد وقت نداریم اینو بزار زمین بعدا  برو خونه بخون ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت پنجم - بخش چهارم






امین هر روز که مریم رو می دید با چهره ای تازه با اون روبرو می شد .. و هر روز عاشق تر از قبل مریم رو دوست داشت  .. و حالا می فهمید که  حسی رو که قبلا به اون داشت فقط یک اشتیاق بود و اگر مریم اون طور دختر محکم فهمیده ای نبود شاید یک روز مجبور می شد اونو رها کنه ...
ولی با دیدار های دو ماهه ای با هم داشتن پیوندی بین اونا اتفاق افتاد که به نظر گسستنی نبود ...
امین امتحان بچه ها رو که گرفت و کارنامه ی اونا رو تنظیم کرد آماده شد که بره آموزش و پرورش تا اونا رو مهر تایید بزنه و یک تلفن هم به مادرش بزنه ..
در حالیکه می ترسید و  نمی دونست باید چی بگه و چطور خانواداش رو  متقاعد کنه ...
یکی ، دو ساعتی تو راه بود و و یک ساعتی هم تو اداره کار داشت ..
بعد از اینکه کارشو انجام داد راه افتاد تو شهر و دنبال یک طلا فروشی گشت ...چشمش افتاد به یک طلا فروشی ...
بدون معطلی رفت تو ..با اینکه پول چندانی نداشت یک حلقه نازک و باریک برای مریم خرید و از یک پارچه فروشی یک قواره چادر یِ سفید رنگ با گلهای صورتی  بر داشت ...و بعد دو جلد کتاب بینوایان و آرزو های بزرگ  رو براش خرید .. و با خوشحالی راه افتاد بره مخابرات که به مادرش زنگ بزنه ...
اما دل شوره گرفته بود  و مرتب حرفایی رو که باید می زد برای خودش تکرار می کرد ......
هوا داشت گرم می شد و اونم از هیجان اینکار خیس غرق شده بود ..
تلفن رو خواهر کوچیکش نهال بر داشت ..
تنها خواهری که هنوز تو خونه داشت و هفده ساله و هم سن مریم بود سه تا خواهر دیگه اش که از اون بزرگتر بودن همه ازدواج کرده بودن و هر کدوم یک دونه بچه داشتن ...
نهال با شنیدن صدای امین از خوشحال یک فریاد کشید و داد زد مامان امین بدو ..خوبی داداش چرا زنگ نمی زنی مامان خیلی برات نگرانه کی میای منم دلم برات تنگ شده دیگه مدرسه ها داره تعطیل میشه بیا دیگه .....
امین گفت : تو خوبی ؟ مامان چطوره ..
نهال گفت :اینجاس داره گوشی رو از دستم می کشه از من خدا حافظ منتظرتیم ....
مادر باز با بغض گفت : آخه تو رحم نداری ؟ برای چی یک زنگ نمی زنی ؟
امین گفت : الهی فدات بشم مامان جون ولی به خدا تلفن اونجا خوب نمی گیره الانم اومدم شهر,, تو رو خدا شما بیا من منتظرتون بودم گفتم که یک دختر اینجا دیدم نمی دونی چقدر خوبه ..
به خدا بهت قول میدم همون عروسی هست که شما می خواستی ....






#ناهید_گلکار
@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پنجم - بخش پنجم








مادر یکمی بهم ریخت ولی سعی کرد به آرومی بگه : امین جان مادر این حرفا رو نزن ما دختر از روستا نمی گیریم به درد تو نمی خوره من حتی جرات نکردم به بابات بگم قیامت به پا می کنه ...

امین گفت : خوب شما نیومدین منم عقدش کردم من همینو می خوام باید بیایین من این حرفا حالیم نیست ببین مامان اسمش مریمه وخیلی دختر عاقل و قشنگیه ...

مادر گفت : وای خاک عالم تو سر شد تو چیکار کردی امین؟ .. دختر مردم رو چرا سر زبون انداختی ؟..ما بگیر اون نیستیم ..

خودت برو هر طور می دونی درستش کن از شرش خلاص شو بر گرد بیا خودم برات زن می گیرم ...

امین داد زد ..چی رو درست کنم ؟ میگم عقد کردم دیگه زنمه ..اگر نیاین همین جا می مونم و دیگه نمیایم تهران ..

یا بیان درست حسابی رسمیش کنیم یا من همین جا می مونم .. گفته باشم بهتون ، نمی خوام و نمیام هم نداریم باید بیاین ..می فهمی مامان چی دارم میگم باید ..... به بابام باشه می خواد  عاطفه رو برام بگیره ......

مادر با ناراحتی گفت : امین تو رو خدا دارم پس میفتم این چه طرز حرف زدنه ؟ چرا فکر منو نمی کنی بابات بفهمه غوغا به پا می کنه تو رو می کشه و از اونجا میاره تو مگه اونو نمی شناسی ؟ دست من نیست که ...

امین گفت : من نمی دونم راضیش کنین خودتون می دونین ..تا آخر هفته اومدین که هیچی نیومدین من خودم انجامش میدم ...

امین سعی کرد قاطع حرفشو بزنه ولی پدرشم می شناخت می دونست اگر نخواد کاری رو بکنه نمی کنه ...خوب در واقع امین هیچی از خودش نداشت و باید پدرش کمکش می کرد تا زندگیش بسازه ....

اما چنان دل به مریم باخته بود که با اشتیاق دیدن اون همه چیز رو فراموش کرد ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان اينم قسمتهاى امروز خانم گلكارم تازه گذاشتن چرن نت ها خيلى خرابه يعنى من با فلفل شكنم نتونستم برم چن تا نصب كردم نشد ديگه پسرم يكى ديگه نصب كرد فعلا خداروشكر جواب داد من شرمنده نشدم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
بچه ها لایکم کنید اینجا رو گم نکنم ممنون

عزيزم بزن علاقه منديات 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم خیلی زحمت کشیدی...ممنون    

خواهش مى كنم ❤️❤️😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون بابت زحماتت..ولی حس میکنم این داستان غمگینه ...جدایی و ی سری چیزا

خواهش مى كنم عزيزم ❤️❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان عزيز فعلا داستان و نذاشته امروز با وى پى ان فعلا ميشه رفت تل به محض اينكه بذارن داستان و براتون ميذارم ممنون از همراهيتون ❤️❤️🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خیلی داغونم

lena0z | 15 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز