2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100150 بازدید | 741 پست
خیلی ممنون رم عزیز

خواهش مى كنم عزيزم ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

واى چه قدر اين نصرت بد ذاته من خودم خواهر شوهرم اخه يعنى چى اين كارا چه قدر يه ادم حسود و بد ذات ميتونه باشه حالم ازش به هم خورد 😠😡😤

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

مرسی عزیزم....

خواهش مى كنم عزيز دلم ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مریم درس میخونه دکتر میشه 

خدا كنه اين نصرت ضايع شه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون رم عزیز خیلی زحمت می کشی

خواهش مى كنم عزيزم ❤️🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
بی برو برگرد مریم.درس میخونه ی کاره ای میشه.مرسی رم عزیز

خواهش مى كنم عزيزم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه ى من ☺️🌺

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پانزدهم- بخش اول






وقتی یدالله خان امین رو دید انگار خدا دنیارو بهش داد باورش نمی شد این امینه که به استقبالش اومده ..

آغوشش رو باز کرد و گفت : چطوری آقاجون بهتری حالت خوبه ؟و چشم هاش پر از اشک شد  امین گفت : چرا اینقدر دیر اومدین آقا جون دلواپس تون شدیم ...

گفت : باور نمی کنی دلم نمی خواست بیام اونقدر که اون مردم مهربون و مهمون نواز بودن داشت بهم خوش میگذشت ...

غلامرضا خان خیلی محبت کرد ..نمی دونم چطوری جبران کنم ....

حالا بیا بشین برات تعریف می کنم ....

بعد روی مبل لم داد و دستشو زد کنارش و گفت بیا اینجا بابا پیش من بشین توام بیا مریم خانم هر دو تون گوش کنین ....

منو و غلامرضا با هم قرار و مدار ها مونو گذاشتیم وقتی تو حالت بهتر شد و پای مصنوعی  تو گذاشتی,,  یا ما میریم اونجا یا اونا میان ..

به هر حال من دیگه نمی زارم مریم بره به مادرشم گفتم ....

راستی مادرت خیلی سلام رسوند و گفت بهت بگم دلش برات تنگ شده ...

منم گفتم اگر دلتون تنگ شده شما باید بیاین ..خونه ی مریم  از این به بعد اینجاست ..

راستی مریم خانم تو چقدر این چند روزه عوض شدی ....

مریم در حالیکه همه تو اتاق جمع شده بودن بلند گفت : میل خودم نبود نمی خواستم کسی از وجود من خجالت بکشه....

باید همرنگ جماعت می شدم آقا جون ...

یدالله خان گفت : غلط می کنه کسی که از تو خجالت بکشه تو رو نمیشناسن چه جواهری هستی ...

هر کس بهت حرفی زد به من بگو می زنم تو دهنش ....

ولی خوب کاری کردی لباس هاتو عوض کردی این طوری بهتره  رو کرد به پری خانم گفت :پری خانم یک چایی به من نمیدی ؟

نهال گفت : شما بشین مامان جان دلتون  برای آقام تنگ شده بود ..

منه کمر باریک  میریزم ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پانزدهم- بخش دوم






نصرت با لحن بدی که بوی حسادت می داد پرسید : آقاجون اگر برای من وقت دارین  لطفا بگین مجتبی کو کجا رفت ؟

یدالله خان گفت : رفت سر کارش اونم بهش خیلی خوش گذشت ..دلش نمی خواست برگرده ...

نصرت گفت :معلومه زن و بچه که نداره ..عین خیالشم نیست ...

افسانه وسایلت رو جمع کن بریم خونه خودمون ...

یدالله خان گفت : بشین زنگ می زنیم مجتبی بیاد اینجا ..

نصرت در حالیکه از اتاق میرفت بیرون گفت :  بسه دیگه نمی خواد بیاد ما هم اینجا زیادی هستیم ...و از اتاق رفت بیرون ....

پری خانم دنبالش رفت ..

دل مریم از این رفتارای نصرت سخت گرفته بود  نمی خواست با خواهر بزرگ امین چنین رابطه ی بدی داشته باشه ....

یکم با خودش فکر کرد باید باهاش حرف بزنم این طوری نمیشه اگر سکوت کنم فکر می کنه می تونه با من همیشه همین رفتار رو داشته باشه ...و از جاش بلند  شد و رفت دنبالش ..

خودشو آماده کرده بود تا حسابی از جلوش در بیاد   ....

اما باز صدای اونو شنید که داشت به پری خانم می گفت : بفرما مامان خانم فرداست که هر چی درِ دهاتیه بریزه اینجا ..

آقاجون اصلا حساب آبروی ما رو نمی کنه جلوی فامیل شوهرمون چطوری سرمون رو بلند کنیم ؟

من دیگه طاقت ندارم یا جای این دختر تو این خونه است یا جای من به جون افسانه دیگه تا این دختره اینجا ست پامو تو این خونه نمی زارم ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت پانزدهم- بخش سوم






مریم جلوی در آشپزخونه ماتش برده بود نمی دونست چیکار کنه ..

انگار یکی سقف  رو سرش خراب کرد ...

برگشت بره تو اتاق که امین رو پشت سرش دید ..ترسید ..

امین پرسید : چی شده چرا اینجا وایستادی ؟  ..

مریم از این سئوال متوجه شد که امین صدای اونا رو نشنیده ...

یک نفس راحت کشید دلش نمی خواست امین تو اون شرایط فکرش آشفته بشه و بفهمه  نصرت داره باهاش چیکار می کنه ...

بلند طوری که نصرت و پری خانم صدای اونو بشنون  گفت : امین جان تو برو من الان میام ...

ولی بغض گلوشو گرفت یک آن چشمش پر از اشک شد و دوید طرف دستشویی و درو بست  ..

با اینکه زیاد اهل گریه نبود ولی دلش می خواست زار زار گریه کنه ..

همین طور که لباش می لرزید مثل بچه ها گفت : من مامانم رو می خوام ...نمی تونم اینجا بمونم ..خدا یا کمکم کن ...

امین مدام می کوبید به در ..مریم چیزی شده ؟ کسی بهت حرفی زده ؟ بیا بیرون ..تو رو خدا ...

مریم محکم آب دهنشو قورت داد تا بغضی که توی گلوش بود پایین بره ..

اشکهاشو پاک کرد و درو آهسته باز کرد ..

پری خانم و نصرت و نهال و افسانه پشت سر امین ایستاده بودن ...سرشو انداخت پایین و گفت : ببخشید..شما رو هم ناراحت کردم ..

دلم برای مامانم تنگ شده تا حالا ازش دور نشده بودم  ..

امین گفت : ترسیدم عزیزم ..فکر کردم از چیزی ناراحت شدی ..

نصرت با زیرکی متوجه شد که مریم  حرفای اونو شنیده ..نگاهی تندی بهش کرد و گفت : نترس داداش جون  اون از پس خودش بر میاد می دونه چیکار داره می کنه و چی میگه ماشالله خیلی زرنگه  ...

امین گفت : آره خدا رو شکر ,خدا یک زن بهم داده که خیلی دانا و عاقله ...

پری خانم که زن ساده ای بود دلش برای مریم سوخت و باورش شد که دلش برای مادرش تنگ شده رفت جلو و اونو بغل کرد و گفت : آخیی بمیرم برات ..

منم جای مادرت بالاخره باید عادت کنی ....

نصرت با غیظ ساکش بر داشت و خدا حافظی سردی کرد و در حالیکه افسانه دنبالش می دوید از در رفت بیرون ..

امین پرسید : نصرت از چیزی ناراحت شده ؟

پری  خانم فورا گفت : نه مادر ، نصرتِ دیگه اون همیشه همینطور میره عادت داریم  ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792