2777
2789
عنوان

بخاطر گریه چشمام پف کرده کمککک

137 بازدید | 14 پست

امروز مهمونی دعوتم بعد دیشب خیلییی گریه کردم الان چشمام خیلییی پف کرده و زشت شده اصلا از حالت خودش دراومده چیکار کنم خوب بشه🥲💔

جز یخ چون تاثیری نداره

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

با اب سرد یا اب گرم چشاتو اروم ماساژ بدع 

#تیکه_کتاب مردم فکر می‌کنند که فرق بین خوش‌بین‌ها و بدبین‌ها در شخصیت است؛ ‌امّا من معتقدم تمامش به ناتوانی در فراموش کردن برمی‌گردد. هرچه قدرت حافظه‌تان بیشتر باشد، شانس خوش‌بینی‌تان کمتر می‌شود. داشتن حافظهٔ پایدار مصیبت است. وقتی زنان سالمند قبرسی کسی را نفرین می‌کنند، آرزو نمی‌کنند اتفاق خیلی بدی بیفتد. دعا نمی‌کنند که به آن‌ها صاعقه بزند، اتفاقات غیرمترقبه‌ای بیفتد یا یک‌دفعه ثروتشات را از دست بدهند. فقط می‌گویند: خدا کند هیچ‌وقت نتوانی از یاد ببری. ✍🏽 #الیف_شافاک 📕 #جزیره_درختان_گمشده
خیار ورق ورق کن چشماتو ببند و خیارو بذار رو چشمات

خیار ها مواد نگدارنده دارن باعث تورم میشه 

فقط 17 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
و خدا معجزه‌ ‌می‌‌کند‌ ‌!🌱💛

دوش بگیر

بعد ک از حموم اومدی یدونه پد سکه اب رو از وسط نصف کن بذاری توی اب و قهوه و بذارش تو یخچال 

سرد ک شد و اب و قهوه رفت به خورد پد بذارش زیر چشمت 

🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمی‌خواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمی‌دانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792