از خودم از اطرافیانم خانوادم همه و همه بدم میاد دوس ندارم کسی پیشم باشه کلا میخوام تنها باشم به خودم نمیرسم حموم به زور میرم دوس ندارم کسی باهام حرف بزنه هدفی ندارم که براش بجنگم کسیم برام مهم نیست فقط دوست دارم بخوابم از روزا بدم میاد و..... علاقه به پوشیدن لباسایرنگی کفشای دخترونه و اینا ندارم..
افسردگیه اونم از نوع شدیدش منم اینجوری بودم سال ۱۴۰۰ تا اواخر ۱۴۰۱ وحشتناک بودم یه بار یادمه انقدر حموم نرفته بودم بو گرفته بودم زن داداشم منو برد حمومم کرد خونه مو تمیز کرد برام آهنگ شاد گذاشت باهام خرف میزد برام غذا درست کرد وای چه روزای بدی بود البته من غرق الکل هم شده بودم
نمیدونم واقعا باید به اون نقطه از قلب سیاهی برسی که خسته شی که برای درمان اقدام کنی....میدونی تا وقتی حالت انزجار از حالتت بهت دست نده بلند نمیشی....به نظرم هرچند سخت و طاقت فرسا و حتی گریه آور باشگاه رو برو ....من اگ پول داشتم حتما روانکاو و مراجعه میکردم ولی هزینش بالاعه....زوانپزشک خوبم موثرع ...روانپزشک خوبا نه از اینا که فقط یه مشت قرص مینویسن....نورون تراپی خیلی موثرع...من وقتی با دوستامم حالم بهتره
الان خوب شدی؟ من دوس ندارم آدما(مامانم بابام.. هرکی) نزدیکم بشه فقط میخوام تنها باشم
بهترم الکل و ترک کردم خوب تر شدم بعدم حامله شدم کلا دیگه خیلی رو خودم کار کردم چون در قبال بچم مسئولم و نمیخواستم اون کمبودی حس کنه راستش ولی منم از خونوادم بدم میاد