ن عزیزم قبلا توی مغازع شیشه بری پدرش کارمیکرد،بعدشم رفت خدمات کامپیوتری والان بیکاره کلا،خیلی زود عصبی وبد دهن میشه،ولی توی دعوا ک من دیگه گریه میکنم اون عین بچه برام گریه میکنه بغلم میکنه ک آرومم کنه خیلی عذرخواهی میکنه،خیلی دلم میخواد کنارش باشم بلکه بتونم نجاتش بدم