غلام رفته بود خونه باغ بعد دید انیس ، سوجان ، سهراب تو خونه باغ دارن حرف می زنن وایساد گوش دادن انیس یه کاغذ از خسرو دستش بود آورده بود به سهراب نشون بده بگه چی نوشته ولی سهراب سواد نداشت گفت ببریم سوجان بخونه اون معلمه سواد داره میتونه ، خلاصه رفتن خونه باغ سوجان گفت اینجا نوشته پرویز همه اموالش دادن به خسرو خب بعد داشتن به سهراب میگفتن که پرویز پسر خسرو نیست و پسر شهین هست ، خسرو فقط یه بچه داره اونم ستاره بود ، شهین همه اموالشو زده بود به نام پرویز که پسر خودشه ،تو وصیت نامهشهین همه اینا نوشته بود سرتو درد نیارم همون شب غلام رفت سراغ خسرو گفت که آره پرویز پسر تو نیست من خبر دارم ، باید بهم پول پله بدی و تهدیدش کرد ،فردا صبح خسرو به عیاض گفت ، انیس و غلام رو زندونی کن تو کاه دون ، دو سه روز اونجا زندونی بودن بعد میخواست اونجارو آتیش بزنه ، بهاره حرف های خسرو و عیاض رو شنید رفت به جاوید گفت برو غلام و انیس رو نجات بده فلان جاهستن ، جاوید با داداش غلام رفتن نجاتشون دادن ، بعد انیس خسرو رو پیش مردم رسوا کرد همه چیو گفت به مردم بعد یهو غلام با تفنگ از پشت سر به خسرو شلیک کرد
کلی غلط نوشتم به بزرگی خودت ببخش